۱ - فضای سردی است،اتاقی کوچک با زمین ودیوارهای سیمانی،پنجره ای نیست،نوری نیست وتاریکی از زیر در هجوم می آورد...
انسانی نیست،چند نفری هر روز می آیند،ازش بازجویی می کنند،کتکش می زنندو...
اتاق خالی است،نمی داند چند روز گذشته؟۱ماه یا ۱سال؟!
دلش تنگ است برای پدر،مادر،خواهر وبرادرش،برای انسانها ،حتی برای آنهایی که دوستشان ندارد، همنشینی با آنهادرمقابل عذاب بودن دراین اتاق خالی نعمت است!
دلش تنگ است برای درختها،ماشینها،مغازه ها،رنگها،آسمان و پنجره...کاش پنجره ای بود ونور شاید
می توانست خاکستری فضا را بشکند.
رنگی اگر هست فقط خاکستری است از سقف ودیوار گرفته تا رنگ لباسش،خطی اگر هست فقط عمودی است میله های زندان و لباسش .
انسانی نیست، شیئی هم نیست،حتی یک مورچه هم به داخل زندانش نمی آید!
خالی است اما ذهنش و فکرش پراست از خاطره،پر از آرمان وعقیده و همان عقیده او رابه اینجا کشانده.
سخنانی گفته که ظاهربینان منفعت طلب بر نتافتندوبه زندانش افکندند .
می گویند اگر اعتراف کند،اعترافی دروغین،آزادخواهد شد.
نمی داند چند روز گذشته،شب و روزاینجا معلوم نیست،زمان معنایش را از دست داده و خدا آیا معنا دارد؟
به راستی خدا کجاست؟ اینجا غیر خودش هیچ کس نیست!
دیگر نمی تواند،عقیده اش جایی نرفته ، اما انگار همه چیز بی مفهوم شده انگار زندگی دیگر معنا ندارد دارد دیوانه می شود از خطوط تکراری خاکستری ، از این فضای محبوس بی زمان و یکنواخت،از شکنجه شدن ودرد کشیدن...... شاید،شاید فردا اعتراف کند ...
۲ـ اینجا نیز همان گونه است،خاکستری،بدون نور،بدون آسمان وتنها...
انسانی نیست ،چند نفری هرروز می آیند، ازش بازجویی می کنند کتکش می زنندو..
اتاق خالی است ،نمی داند چند روز گذشته؟۱ماه یا ۱ سال ؟
این اولین بار نیست که تنهاست وانسانی نمی بیند بارها باخودش بوده و خدا شده... وخدا او شده و...
اینجا غیر از خدا هیچ کس نیست!
آرمان داردوعقیده و همین عقیده او را به اینجا کشانده، برادرش را کشتند ووقتی به زندانش افکندند گفت : جز زیبائی چیزی نمی بینم !
سخنانی گفته که ظاهربینان منفعت طلب برنتافتند وبه زندانش افکندند .
اما برای او علت دیگری است بین او وخدایش یا خودش....رازی است در فنا شدن.... و همین راز است که او آنجا را زیبا می بیندوجفائی که بر برادرش شده و خودش..
نمی داند چند روز گذشته ، اهمیتی ندارد، هستی او مدتهاست که بی زمان است ، زمان برایش مفهومی ندارد .
اتاق پر از نور است و همین نور غذای اوست!
می گویند اگراعتراف کند، اعترافی دروغین، آزاد خواهد شد.
از چه چیزی قرار است آزاد شود؟ او که اسیر نیست ...
مطمئن است که اعتراف نخواهد کرد نه فردا ونه هیچ فردایی...
سالروزآزادی دو روح بزرگ در این روز(دیروز!) یکی آنکه بعد از کشته شدن برادر و خانواده اش توسط حکومت مستبد واسیر شدن گفت:جز زیبایی چیزی نمی بینم ودیگری آن عقل گرای عاشق!که چون به حقیقت نور رسید بی پروا سخن گفت و فقها خونش را مباح شمردند و به زندانش افکندند، گرامی باد .