تبليغاتX
پستو

پستو

بنا بر گزارش های رسیده از نیویورک، هاله سرگردان در آسمان نیویورک پیش از فرود بر سر مستر پرزیدنت، توسط سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) و با همکاری رئیس دانشگاه کلمبیا دستگیر و روانه زندان شد. این گزارش حاکی از آن است که هاله مذکور آمریکایی تبار بوده، به ارتباط خود با دولت حمهوری ........ اعتراف نموده و از طراحی کودتایی میل کبریتی (نوعی مخمل) با همکاری دانشجویان دانشگاه ها در ایالات متحده پرده بر داشته است. قابل ذکر است که فیلم اعترافات این عضو مرکز تحقیقات استراتژیک (محل کار دکتر عباسی) از تلویزیون دولتی آمریکا پخش خواهد شد. همچنین منبعی غیر موثق که خواست نامش فاش نشود اعلام نمود که این هاله با اون هاله تعویض خواهد شد و شتر دیدی، خوش به حالت!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 17:51  توسط پوپك  | 

بنا بر گزارش خبرگزاری سی ان ان، از روز گذشته هاله ای سرگردان در آسمان نیویورک مشاهده شده است. بر اساس بررسی های صورت پذیرفته از سوی پنتاگون، سیا و پلیس فدرال آمریکا، این هاله به دنبال محل مناسبی جهت فرود می گردد. بنا بر همین گزارش گویا آقای احمدی نژاد با این هاله ( نه هاله اسفندیاری) در ارتباط بوده و از محل فرود آن مطلع می باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 20:49  توسط پوپك  | 

قابل توجه حامیان حقوق بشر:

در راستای دفاع از کرامت انسانی و همراهی با مبارزه علیه نژاد پرستی و همزمان با ورود دانشجویان جدید، رنگ بلوک های سیمانی دانشگاه از سفید و سبز به سفید و سیاه تغییر داده شده و بر روی هر یک از آنها این شعار بشر دوستانه حک شده است:

ای سفیدا ای سیاها                   زندگی مال شماها

من تو این دنیا غریبم                  خوش به حال آشناها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 0:32  توسط پوپك  | 

رئیس جمهور در جمع مدیران ستادهای حوادث غیر مترقبه کشور با تاکید بر تاثیر اعمال و رفتار انسان ها در حوادث و بلایای طبیعی، گفت: زمین نمی تواند در جایی که همه افراد آن مومن هستند، بلرزد و آن را خراب کند.

وی افزود: اگر هر لقمه ای پاک باشد و هر نگاهی و دست و قلمی پاک باشد، طبیعت نمی تواند با این دل های پاک همراهی نکند.

به نقل از روزنامه جام جم مورخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 17:46  توسط پوپك  | 

« تاریخ تکرار می شود ». درستی این قضیه را می توان با نگاهی اجمالی به تاریخ بشر اثبات نمود اما آنچه که مهم است تاثیر پذیری از این موضوع می باشد. این تاثیر پذیری در جامعه دارای دو وجه کلی می باشد: تاثیر پذیری مردم و حکمرانان. هر یک از این دو می توانند با قدری تفکر در این باره، به نتایجی دست یابند که دارای اثراتی بس شگرف در طراحی، تدوین و پیاده سازی ایده های آنان گردد. اما آنچه که در همین بررسی بسیار ساده تاریخ رخ می نمایاند، عدم توجه این دو، به این مساله بسیار ساده می باشد چرا که با دقت در رویدادهای کشورمان ایران، متوجه تکرار تاریخ در بازه های بسیار کوچک زمان می شویم. بنده سعی در اثبات این تکرار پذیری و بازه کوچک آن نداشته و فقط با ذکر یک مثال کوچک و دردناک، خالی بودن عرصه سیاست امروز را از تفکرهای انسانی به تصویر می کشم.

بخش اول به نقل از کتاب « کی بر می گردی داداش جان؟ » نوشته علی اشرف درویشیان، چاپ شده به سال 1357 می باشد:

" از آن طرف اتاق داداش سعید را از رختخواب بیرون آورده بودند و رو به زمین خوابانده بودند و در حالی که صورتش روی کف اتاق قرار داشت از پشت به او دستبند زده بودند. تمام بدنش را می گشتند، حتی دست توی پیژامه اش هم بردند. بعد زیر تشک اورا گشتند............... یکی از آنها به سعید گفت: کتاب هایت را کجا گذاشته ای؟ یالا زود تر بگو. معطل نکن کار داریم............... بعد ناگهان هر کدام به طرفی حمله بردند و اتق را زیر و رو کردند. تمام متکاها را پاره کردند و پرهایشان را درآوردند. مثل آنکه توی اتاق ما هم برف باریده باشد. بعد تشک ها را پاره کردند..............."

بخش دوم به نقل از صحبت های مادر آقای محمد هاشمی، دستگیر شده در سال 1386 می باشد:

"خانم هاشمی مادر محمد هاشمی در گفتگو با ادوار نیوز ضمن ابراز نارضایتی از نحوه ورود ماموران به منزل گفت: آنها در ابتدا خود را مامور اداره پست معرفی کردند و در هنگام ورود به منزل من از آنها خواستم لحظه ای تامل کنند تا بتوانم لباس مناسبی بپوشم اما آنها توجهی نکردند و ۶ نفره وارد خانه ما شدند و البته من به ماموران تاکید کردم که این حرکت شما بسیار توهین آمیز بود که حتی اجازه پوشیدن لباس مناسب به من ندادید. خانم هاشمی تصریح کرد: ماموران از تمامی خانه و حتی از اتاقهای خواب فیلمبرداری کرده و به اعتراضات وی در خصوص غیرقانونی بودن فیلمبرداری توجه نکرده اند.

خانم هاشمی ادامه داد: ماموران علاوه بر وسایل  شخصی و نوشته ها و کامپیوتر محمد، کیف من را هم تفتیش کردند و دفترچه تلفن من و دفتر تلفن خانه را هم با خود بردند انها نامه هایی را که مادران افراد بازداشت شده برای مقامات قضایی نوشته بودند و همراه من بود با خود بردند. خانم هاشمی گفت: ماموران همچنین سوالاتی از من در زمینه ارتباطم با مادران سایر بازداشت شدگان کردند و از من پرسیدند شما چرا با سایر مادران دانشجویان بازداشت شده ارتباط برقرار کرده اید و چه کسی شما را سازماندهی می کند؟"

حال قضاوت به عهده شماست: چرا دربرخی زمان ها، تاریخ اینقدر زود تکرار می شود؟!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 17:34  توسط پوپك  | 

وقتی خبر رو خوندم می خواستم مطلبی راجع به اون بنویسم اما نشد. فقط اون خبر رو برای شما هم نقل می کنم:

پس از انتشار خبر تجاوز معاون حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به ........... دانشجوی رشته شیمی ، در روز 18 تیر ظاهر ا نامبرده با طناب اقدام به خود کشی کرده است. هنوز مشخص نیست که آیا وی خودکشی کرده یا او را در دانشگاه به دار آویخته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 23:17  توسط پوپك  | 

سلام!

بازم یادم رفت! چه سلامی؟ برنامه رو دیدی؟ نماز جمعه تهران رو چطور؟ حال کردی چطور پته همتون رو ریختیم رو آب! ما که از مهندس ضرغامی و بر و بچه های پشت پرده این برنامه خیلی ممنونیم! این برادرهای مخلص، فی سبیل ا... دهن همتون رو .... کردن! ما بعد از پخش این برنامه با برادرای دیگه نشستیم و برنامه رو بررسی کردیم و به نتایج درخشانی رسیدیم. من این نتایج رو بهتون میگم تا ببینید که ما چطوری می تونیم انقلاب ها ی رنگ رنگی و کودتاهای نرم رو تشخیص بدیم:

1-      هیچ کشوری به جز اسرائیل، آمریکا و یک کمی هم انگلیس(البته خیلی کم) قصد کودتا و براندازی در کشور های دیگر رو ندارند.

2-      هر جنبش و حرکتی تحت عناوین دفاع از حقوق بشر، جامعه مدنی، دفاع از حقوق زنان، دموکراسی خواهی و چیزهایی از این قبیل، مطمئنا وابسته به آمریکاییها و اسرائیلی ها ست.

3-      روشنفکرها آدمهای خطرناکی هستند حسن.

4-      تمام روزنامه ها به جز کیهان، اطلاعات، رسالت، یالثارات و کلا روزنامه های خودمون، جزو جاسوس ها و کودتا چیها هستند.

5-      همه موسسات مطالعاتی در زمینه حقوق بشر، جامعه مدنی، حقوق زنان، دموکراسی و این جور چیزها از آمریکاییها و اسرائیلیها پول می گیرند.

6-      دانشجوها خطرات بالقوه هستند خصوصا اونهایی که تیشرت های یک دست و یک رنگ می پوشند.

7-      دانشجوهایی که با هم ورزش می کنند دارای خطرات بیشتری هستند خصوصا اونهایی که در کنار ساحل ورزش می کنند.

8-      قیمت کودتای نرم کمتر از کودتای سفت است(مقایسه کنید هزینه های کودتای 28 مرداد رو با هزینه جمع آوری و تهیه روشنفکر ها در آفریقا)

9-      ایرانی های مقیم خارج از کشور یا معتاد به اکس هستند یا جاسوس.

10-  یهودی ها آدمهای بدی هستند( یعنی اصلا آدم نیستند).

11-  دانشگاه ها باید تعطیل بشن.

12-  اصلان شما تو این مملکت چیکار می کنید؟ آره با شما هستم! بیاین جلوتر ببینم! به به ! تیشرت رنگی و یک دست! دانشجو هم که هستید! دم از آزادی هم که میزنید! کجا در میرید؟ وایسید ببینم! آی مردم بگیرید این................

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 19:16  توسط پوپك  | 

سلام!

 البته چه سلامی؟ آخه من بچه مسلمونو چه به شما آمریکایی های خائن . به شماهایی که می خواین تو این مملکت گل و بلبل انقلاب مخملی راه بندازین؟! آخه جوجه برو بشین سر درست و واحداتو پاس کن، تورو چه به دموکراسی؟ تورو چه به جامعه مدنی؟ آخه خدانشناس افلقی تو چه میدونی که مملکت داری یعنی چه؟ آخه بچه فکلی دونگوز صفت، زمانی که ما انقلاب کردیم تو کجا بودی؟ زمانی که با یک دنیا جنگیدیم تو چیکار        می کردی؟ چیه، تا پشت لبت سبز یواش شده، فکر کردی که بزرگ شدی و می خوای جنبش به راه بندازی؟ آخه بچه تورو چه به این ادا و اطوارا؟ فکر کردی چی؟ فکر کردی ما نمی دونیم به رادیوهای بیگانه گوش میدی؟ تازه، بعضی هاتونم با اونا مصاحبه می کنید؟( ای .......، ........ شده ها) فکر کردی تو هم شدی ......... که تا تقی به توقی خورد میره انگلیس و حق اون بی ادبارو می ذاره کف دستشون؟ (شیش تا بدند) اون از خودمون، اگه شماها از این حوسا به سرتون بزنه، می دونیم باهاتون چیکار کنیم!( کنفرانس ....... یادتون نرفته که) پس دیدی با بیگانه ها ارتباط داری؟

بعضیاتونم که روزه سیاسی می گیرید و تحصن و راه پیمایی راه میندازید؟! چه غلطا؟!!! ( اون روزه تو کمرتون بخوره) ما رو که می بینی دم به دقیقه راه می افتیم تو خیابون و دهن آمریکا، اسرائیل، انگلیس، دانمارک، فرانسه و ...... رو ........ می کنیم فرق داره. آخه شما با این شلوغ کاری هاتون باعث می شید خیابونا شلوغ بشه و این مردم شریف به کاراشون نرسن! پس دیدی باعث اخلال در نظم عمومی می شین! تازگی ها هم شنیدیم که به فکر هاله افتادین وسعی در حفظ کیان دارید! بچه قرتی ما اگه از هاله تو سازمان ملل حرف می زنیم با این هاله فرق داره!  اون کیانی هم که باید حفظ شه یه چیز دیگس! پس دیدی به فکر انقلاب مخملی نقرابی هستی!

خب حالا که مثل یه بچه خوب به جرم خودت معترفی، یه آمار بهت می دم تا ببینی با اونایی که اعتراف نکردن چیکار کردیم( البته پیش خودمون بمونه):

تير ماه 1384 تا خرداد ماه 1385

1. بازجوئی توسط نهادهای امنيتی: 24 مورد
2. دانشجویان بازداشت شده: 49 مورد
3. احضار به دادگاه های عمومی و انقلاب: 45 مورد
4. محاکمات انجام شده توسط دادگاه های عمومی و انقلاب: 36 مورد
5. احکام صادر شده توسط دادگاه های عمومی و انقلاب: 34 مورد
6. احضار به کميته های انضباطی دانشگاه ها: 90 مورد
7. احکام صادر شده توسط کميته های انضباطی دانشگاه ها: 54 مورد
8. نهادهای دانشجویی منحل شده: 22 مورد
9. نشريات دانشجوئی توقيف شده: 39 مورد
10. جلوگيری
از برگزاری مراسم توسط دانشجويان: 28 مورد
11. اخراج از دانشگاه: 4 مورد

تير 1385 تا خرداد 1386
1. بازجویی توسط نهادهای امنيتی: 46 مورد

2. . دانشجویان بازداشت شده : 70 مورد
3. احضار به دادگاه های عمومی و انقلاب: 33 مورد
4. محاکمات انجام شده توسط دادگاه های عمومی و انقلاب: 21 مورد
5. احکام صادر شده توسط دادگاهها های عمومی و انقلاب: 26 مورد
6. احضار به کمیته های انضباطی دانشگاه ها: 217 مورد
7. احکام صادر شده توسط کمیته های انضباطی دانشگاه ها: 202 مورد 
8. نهاد های دانشجویی منحل شده: 34 مورد
9. نشریات دانشجویی توقیف شده: 44 مورد
10. جلو گیری از برگزاری مراسم توسط دانشجويان: 15 مورد
11. . اخراج از دانشگاه: 344 مورد

  خب! حالا فهمیدی یه من ماست تو بقالی های نارمک چند من سهام کره داره؟

پس هر چه زود تر توبه کن تا ..................

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 2:29  توسط پوپك  | 

نمی دونم چرا وقتی به سوم تیر فکر می کنم، ناخودآگاه به یاد این شعر از مهدی اخوان ثالث می افتم:

 

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها

درآمد با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان

به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه،

بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان.

 

سیاهی گفت:

               - «اینک من، بهین فرزند دریاها،

شما را ای گروه تشنگان، سیراب خواهم کرد.

چه لذت بخش و مطبوع ست مهتاب پس از باران،

پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد.

بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من،

ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوت را.

نبینم...وای!.. این شاخک چه بی جانست و پژمرده...»

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا.

 

زبردستی که دایم می مکد خون و طراوت را،

نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید.

مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر،

نگه می کرد غار تیره با خمیازه جاوید.

 

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند:

                                      - « دیگر این

همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد»

ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده:

- « فضا را تیره می دارد، ولی هرگز نمی بارد.»

 

خروش رعد غوغا کرد، با فریاد غول آسا.

غریو از تشنگان برخاست:

                                 - « بارانست...هی!..باران!

پس از هرگز..خدا را شکر..چندان بد نشد آخر...»

زشادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران.

 

به زیر ناودانها تشنگان، با چهره های مات،

فشرده بین کفها کاسه های بی قراری را.

- « تحمل کن پدر..باید تحمل کرد..»

                                        - « می دانم

تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را...»

 

ولی باران نیامد...

                        - « پس چرا باران نمی آید؟ »

- « نمی دانم، ولی این ابر بارانی ست، می دانم.»

- « ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی!

شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم.»

 

- « شما را ای گروه تشنگان! سیراب خواهم کرد»

صدای رعد آمد باز، با فریاد غول آسا.

ولی باران نیامد...

-          « پس چرا باران نمی آید؟ »

سرآمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا.

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند:

                                      - آیا این

همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد؟ »

و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین:

- « فضا را تیره می دارد، ولی هرگز نمی بارد.»

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 0:44  توسط پوپك  |