تبليغاتX
پستو

پستو

سه دانشجوی دانشگاه امبیرکبیر هر کدام به دو تا سه سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.آنها ۶ ماه گذشته را نیز در زندان اوین بوده‌اند.یک فعال دانشجویی در گفتگو با دویچه وله از نقش ریاست دانشگاه در حبس و محاکمه سه دانشجو می‌گوید.

حدود شش ماه است که سه دانشجوی دانشگاه امیر کبیر به اتهام انتشار مطالبی ضد مقدسات دینی  در نشریات دانشجویی در زندان اوین به سر می‌برند. این سه همواره این اتهام را رد کرده‌ و از فشار برای اعتراف به عمل ناکرده سخن گفته‌اند. خبرنامه امیرکبیر اما در گزارش مفصلی که دیروز منتشر شد،تاکید می‌کند که ادامه بازداشت این سه، ناشی از شکایت  و پیگیری شخصی دکتر رهایی، رییس دانشگاه پلی تکنیک است.

 

این سه دانشجو، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری نام دارند. هر سه آنها به وکیل و خانواده‌های خود اعلام کرده‌اند که بسیاری موارد اتهامی آنها را فعالیت‌های دانشجویی در دانشگاه تشکیل می‌داده. آنها در گفته‌های خود تصریح می‌کنند که مدیریت دانشگاه علاوه بر ارائه عملکرد دانشجویان، از آنها به دلیل " برهم ریختن نظم و ایجاد آشوب و بلوا در دانشگاه" و نیز" فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق انتشار نشریه" به دادگاه انقلاب تهران شکایت کرده است.

 

خبرنامه امیرکبیر اشاره به این می‌کند که دانشجویان زندانی، چند ماه قبل، یکبار حین بازپرسی، امضای شخص دکتر رهایی، رییس دانشگاه را به‌عنوان یکی از شاکیان پرونده دیده بودند.  دکتر رهایی اما خود،  چنین اقدامی را تکذیب کرده و برعکس، یادآور می‌شود که تلاش وافری برای آزادی دانشجویان زندانی انجام می‌دهد. سجاد ویس‌مرادی، دبیر شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک مستندات دخالت دکتر رهایی در پرونده دانشجویان زندانی را چنین عنوان می‌کند:  

 

" خود بچه‌ها از زندان به ما اطلاع داده‌اند که شاکی خصوصی‌شان دکتر رهایی است و آنجا از طریق بازجوها به خاطر این موضوع زیر فشار هستند. دلیل نگاه داشتن طولانی دوستان ما در زندان، همین شکایت است وگرنه گویا می‌شده که اینها با قرار وثیقه آزاد شوند."

 

سجاد ویس مرادی دلیل این شکایت را انتقامجویی دکتر رهایی از دانشجویان معترض می‌داند. در نشریات دانشجویی مدام از دکتر احمدی نژاد و دکتر رهایی که مقام منصوب ایشان است، انتقاد می‌شد که مدیری ناکارآمد است که درجه علمی و اعتبار دانشگاه پلی تکنیک را بسیار پایین آورده است.

 

 به نظربسیاری ناظران نیز، جعل نشریه به نام دانشجویان یک پرونده سازی است. این پاسخی است به دانشجویانی که حضور رییس جمهور در پلی تکنیک را در پاییز سال گذشته با شعار، اعتراض و حتی هو پذیرا شدند. به تاکید سجاد ویس مرادی: " اینها اتهام انتشار نشریات را به دوستان ما زدند اما در این شش ماه نتوانسته‌اند آن راثابت کنند. طراحان این نقشه الان در بازی خود گرفتار شده‌اند و تنها با اتکاء به شکایت شخصی دکتر رهایی است که می‌توانند باز هم دوستان ما را در زندان نگاه دارند."

 

سجاد ویس‌مرادی در ادامه صحبت‌های خود از تلاش‌های  دکتر رهایی برای حفظ صندلی ریاست می‌گوید. از عدم هرگونه تماس دانشجویان با رییس دانشگاه و هماهنگی حراست دانشگاه امیرکبیر با ایشان: " دوستان ما را از چه طریق گرفتند؟ جز از طریق لیست حراست بود؟ همان حراستی که زیر نظر مستقیم ریاست دانشگاه کار می‌کند؟ حراست به دو تن از دوستان ما حکیم زاده و صابری گفت بروید خانه‌هایتان در امنیت خواهید بود. به محض این‌که اینها به مشهد در شهر خود برگشتند، بازداشت شدند."

 

دبیرشورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک در باره تاثیر مستقیم فشارها و دستگیری‌های اخیر بر فضای عمومی دانشگاه می‌گوید و می افزاید: " ما به زمان نیاز داریم تا خودمان را پیدا کنیم. البته اینطور نیست که فعالیت نکنیم، یا فعالیت پنهانی و زیرزمینی بکنیم. جو دانشگاه اکنون که تازه آغاز سال تحصیلی است، چندان پویا نیست اما حتما با گذشت زمان وضع بهتر می‌شود."

 

گزارش خبرنامه امیرکبیر در انتها یادآور می‌شود که قبل از روی کارآمدن محمود احمدی نژاد همواره روسای دانشگاهها، به عنوان عضوی از جامعه دانشگاهی، تلاش می‌کردند از بازداشت دانشجویان یا ادامه حبس آنها جلوگیری کنند، اما رفتارهای رییس کنونی دانشگاه امیرکبیر، در نوع خود جدید و مایه تاسف است.

 

مهیندخت مصباح

منبع:       http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 2:54  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

دستگیری نمازگزاران ملی مذهبی در عید فطر

خبر تکمیلی: برپایه آخرین گزارشی که از تهران به رادیو زمانه رسید، شمار دستگیر شدگان هنرستان کارآموز پنج نفر بودند که همگی آنها به کلانتری گیشا انتقال یافته و پس از چند ساعت آزاد شدند. از این میان تنها برای شاملو، داماد محمد بسته نگار، پرونده تشکیل شده است تا در دادگاه حضور یابد.

***

صبح امروز (جمعه) گارد ضد شورش و یگان ویژه نیروی انتظامی با مسدود نمودن مسیرهای منتهی به هنرستان کارآموز تهران، از اقامه نماز عید فطر از سوی فعالان ملی مذهبی جلوگیری کردند.

عیسی سحر خیز، فعال سیاسی مقیم تهران در این باره به رادیو زمانه گفت: "هنرستان کارآموز روز شنبه در محاصره نیروهای امنیتی بود و شماری از کسانی که اصرار بر برگزاری نماز داشتند، دستگیر شدند. محمد بسته نگار و داماد وی، شاملو، از جمله دستگیرشدگان هستند."

به گفته سحرخیز، شهروندانی که برای اقامه نماز هنرستان کارآموز رفته بودند برای پرهیز از تشنج به منازل مهندس محمد توسلی و ابراهیم یزدی رفته و نماز عید فطر را در این منازل اقامه کردند.

عیسی سحرخیز افزود در منزل ابراهیم یزدی، نماز عید فطر به امامت ابوالفضل بازرگان برگزار شد. به گفته سحر خیز در این مراسم ابولفضل بازرگان به نمازگزاران گفت که وی در زمان محمدرضا شاه پهلوی نیز شاهد چنین برخوردی نبوده است.

سحر خیز گفت: "عده ای از نمازگزاران که پیش از این اطلاع یافته بودند در هنرستان کار آموز امکان برگزاری نماز نیست، به قم رفته و در منزل آیت الله منتظری نماز عید را برگزار کردند."

سحر خیز افزود که مقلدان آیت الله غروی، نماز عید فطر را یک روز زودتر در اضفهان برگزار کردند و نماز نخستین روز ماه شوال را بیرون از شهر به جا آوردند تا از درگیری جلوگیری شود.

آیت الله غروی معتقد است مشاهده هلال اول ماه بستگی به موقعیت جغرافیایی ندارد و در هر کجای زمین هلال ماه دیده شود، آن روز عید است.

این روزنامه نگار مقیم تهران در پاسخ به این پرسش که "چرا با وجود برگزاری نماز عید فطر در محلات مختلف، برخی از آن‌ها حساسیت‌برانگیز است؟" گفت: "حاکمیت به برخی از این نمازها که رنگ و بوی سیاسی دارد و با استقبال مردمی نیز مواجه می‌شود، به عنوان رقیب صدای رسمی نگاه می‌کند."

به گفته سحرخیز، اگر اهل سنت ایران نیز غیر از روزی که به طور رسمی عید اعلام می شود، عید اعلام کنند، برای حاکمیت از حساسیت برخوردار است.

منبع:   www.radiozamaneh.org/news/

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 1:24  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

امشب یک سر به وبلاگ پستوی قدیمی زدم

من که خیلی حال کردم و البته اگه نگین طرف سوسوله خیلی هم دلم گرفت

به خاطر اون انسجاممون و البته آرمان هامون و دعوا هامون و تمام خاطره هامون

اون موقع هنوز تو انجمن نبودیم(مگه نه اشکان)

و البته شورای صنفی هم هنوز رسما فعالیت هاشو شروع نکرده بود(مگه نه الیاس)

فرهنگ مبارزه هم توقیف نشده بود

این یکسال برای من مثل یک عمر گذشت

انتخابات انجمن برگزار شد

شورای صنفی رسما شروع به کار کرد

انجمن جدیدبعد از اون همه کش و قوس ها تشکیل شد

درست یازده روز فبل از ۱۶ آذر و من یادمه موقعی که خبر تایید انتخابات انجمن رو اشکان به من داد بعد از حضورم توی جلسه ی آشنایی با بچه های انجمن تهران و مصاحبه ام با لطف ا... میثمی بود که در مورد روز دانشجو بود.

اون موقع فکرش رو هم نمی کردم که برای ما (انجمن اسلامی و شورای صنفی) چه سناریویی چیدن.

به برنامه هامون مجوز نمی دادن

اختلاف ما با شورای صنفی در مورد نحوه برخورد در مورد بحث نصب دوربین ها

و در نهایت امر حادثه ی بسیار تلخی که برای شورای صنفی پیش اومد

بعدش هم که نوبت ما (انجمن اسلامی) شد.

وقایع امیرکبیر و مازندران

و آخرش هم که انجمن رو زدند

دلم برای جلسه های شورای مرکزی توی انجمن تنگ شده

دلم برای انتقاد های باحال هادیانپور تو انجمن تنگ شده و برای دست دادنش که هنوزم که هنوزه از بالا دستش رو میاره تا دست بده...

برای بحث هایی که با نسرین مزرعه سر مسائل زنان و اعنقادی داشتیم...

برای اولین روز آشنایی ام با امین شاکری که یادمه بدجوری مخش رو خوردم...

برای مصطفی ملا و اندیشه های اقتصادی اش...

برای جلسه ای که سر آوردن احسان نراقی با هم اختلاف داشتیم...

برای کاظمی بیدختی و مومنی مهر و حتم لو که آخرش هم جواب معادله دیفرانیسلی که ازشون پرسیدم رو بهم ندادن و الان بین ما نیستند

برای مسئول های روابط عمومی مون(شهاب و سامان) که اولیش همیشه مشهد بود و دومیش همیشه خواب(ببخشید سامان جون اینجاشو از ادبیات طنز استفاده کردم) و باید کارهای روابط عمومی رو اکثرا خودمون انجام می دادیم

برای چاووشیان وقتی از عصبانیت صداش می لرزید

برای صدای دکمه هایی که موقع تایپ از زیر دستان همکارهایی فعال و دلسوز مثل ساناز و فرزانه بیرون می اومد(واقعا ممنون ام)

برای خستگی های امین شاکری وقتی که دست تنها هر هفته پستو رو در می آورد و بعدش هم تازه باید می اومد خزعبلات من رو گوش میداد(واقعا متشکرم)

برای اولین روز که با بهزاد آشنا شدم با اون عقاید دوست داشتنی اش

برای اون روزی که برای اولین بار بعد از تحصن بچه های معماری زینب ولیان رو دیدم

که مقاله ی خبر تحصن رو آورده بود تا چاپ کنیم اما آخرش هم به خاطر اینکه سرمون شلوغ شده بود اشتباها چاپ نکردیم(باز هم ببخشید)

برای اون روزی که با فرخنده بختیاری زاده و فدوی اولین بار آشنا شدم(اولین جلسه ی شورای مشورتی در مورد انتخاب مسوولین هر واحد... یادتون که هست )

برای اولین روزی که من و احسان بجنوردی توی فنی با هم آشنا شدیم 

برای اختلاف عقیده هایی که من و قلی زاده با هم داشتیم ولی باز هم با هم محکم کار می کردیم.

برای اون دلخوری هایی که مسعود نظری فرد اون اولا از ما داشت( نمی دونم هنوز هم هست یا نه؟)

و برای تمام آشنایی هام با همه کس و همه چیز...

انجمن رو زدن

شورای صنفی رو بستن

دوستامونو به کمیته انضباطی احضار می کنند

عزیزهامون هنوز توی زندانن

معلم ها زن ها کار گرها و اقلیت ها رو دستگیر می کنن و اذیت می کنند

ولی من افتخار می کنم که عضوی کوچک از این جنبش بزرگ اجتماعی برای رساندن فریاد حق طلبی ملتی دردکشیده هستم

و افتخار می کنم به آرمان ها و عقایدمان

و افتخار می کنم به دوستی با انسان هایی که بی تفاوت و ناآگاه یه گوشه ننشسته اند و کسانی به قیمت دادن هزینه های گزاف در به ثمر رسیدن این جنبش بزرگ موثر بوده اند و هستند.

ای نفرین به هر چی حکومت فاشیستیه

اما چکمه پوش ها

فاشیست ها

احمق ها

و اون رئیس جمهور کودن و بالا و پایینش بدونن

که تمام این کار ها توی دل ما و گلوی ما بغضی شده که وقتی بترکه جایی برای فاشیست نخواهد موند.

 

از همه ی شما معذرت می خوام که وقتتتون رو گرفتم

هنوز پشت ام به شما گرمه و من هم تا زنده ام مبارزه خواهم کرد

(پستوی قدیمی عقده ی دلم رو باز کرد)

 پیشنهاد می کنم شما هم یک سر بزنید

خاطرات خوبی رو براتون زنده می کنه

اینم آدرسش :(البته با ف ی ل ت ر ش ک ن)

https://68.36.233.35//

http://pastoomag.blogfa.com/

همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کین درد مشترک

بی رزم مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 1:26  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

من از مرگ ابایی ندارم ،آن هم چنین مرگ پر افتخاری ،من می میرم که نسل جوان ایران از 

مرگ من درس عبرتی گرفته وبا خون خود از وطنش دفاع کرده

من درهای سفارت انگلیس را بستم ،

غافل از آن که تا دربار هست ،انگلستان سفارت لازم ندارد.

شهید راه وطن

دکتر حسین فاطمی

فقط همین....

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:42  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

 

                          جنبش دانشجویی                                     

" یک جامعه اصلاح نمی شود مگر آن که افراد آن جامعه دست به اصلاح آن بزنند." این جمله حاصل تکامل بشر برای رسیدن به جامعه ی نیک در جنگ ها و صلح ها و نا آرامی ها و آرامش ها و فرود و فرازها می باشد و نیز بیان قرآن که می گوید :" سرنوشت هر قومی به دست خود آن قوم است و این سنت تغییر ناپذیر الهی است " و سند این جمله را می توان در تاریخ یافت که مثلا هر جا که خواست و اراده ی عمومی جامعه در جهت بر چیدن حکومتی برای رسیدن به هدفی خاص بوده است، خونخوارترین حاکم ها و مستبد ترین حکومت ها درنهایت یا فرو ریخته اند و یا سر به تعظیم فرود آورده اند و بالعکس؛ و به همین خاطر است که امروزه حکومت ها به طرق مختلفی مثلا از طریق کنترل رسانه ها و کتاب ها و سیستم های آموزشی و پرورشی سعی دارند تا این اراده ی عمومی را در جهت احیای خویشتن و نیل به اهدافشان در دست بگیرند. و وظیفه ی یک انسان آگاه و اخلاق مدار در این زمان تحقیق وسپس روشنگری است. پس با توجه به نقش مهم جامعه در ساخت سرنوشت افراد درون خویش جا دارد تا جامعه را با فاکتور های خودش بررسی کنیم . یکی ازاین فاکتور ها میزان آگاهی است که بر اساس آن جامعه را به سه سطح مختلف می توان تقسیم کرد. سطح نخست که به لحاظ تعداد در اقلیت قرار دارند . این افراد داده های خام را از دیگرسطوح جامعه جمع آوری می کنند، سپس طرح مسئله می کنند و پس از تجزیه و تحلیل این مسائل و رسیدن به نتیجه با اعلام این نتایج سعی در عملی کردن نتایج برای حل مشکلات جامعه می نمایند که البته به عمد یا به سهو ممکن است اجرای این نتایج به سود جامعه نباشد که در این صورت باید از راه مباحثه و یا انتقاد از این افراد خواهان حل مشکلات شویم. این گروه روشنفکران هستند و مجریان برنامه های آنان دولت ها و نهاد های مدنی هستند. سطح دوم را که به لحاظ تعداد وسیع تر هستند را به تفصیل تشریح خواهیم کرد و اما سطح سوم که همان توده و اکثریت جامعه می باشند. این افراد در روزمرگی خویش به سر می برند و مسائل و مشکلات را از نزدیک درک می کنند . این افراد نه با خود برنامه ها که با نتایج برنامه ها سر وکار دارند . از سطح مطالعه ی پایین تری برخوردارند چون اصلا کارشان چرخاندن چرخ های اقتصادی کشور است و نه برنامه ریزی در سطوح کلان و اساسا کاری هم به ریشه ها ندارند و مهم برای آن ها حل مشکلاتشان می باشد . خواسته ها و وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی همین افراد است که به صورت داده ها در اختیار روشنفکران و برنامه ریزان قرار می گیرد.و از آن جا که این افراد توده ی جامعه را تشکیل می دهند پس خواست و اراده ی آن ها در سرنوشت آن جامعه بسیار موثر است . و اما در مورد سطح دوم آگاهی باید گفت که این افراد همان منتقل کننده ی داده ها از سطح پایین(به لحاظ آگاهی) جامعه  به سطح بالای جامعه می باشند و در واقع حلقه ی ارتباط بین این دو سطح می باشند. در ضروری بودن جایگاه آنها در جامعه همین بس که در صورت عدم وجود این سطح و یا بی تفاوتی آن ها به مسائل اجتماع آن گاه داده ها به درستی به روشنفکران منتقل نمی شود ، برنامه ها ناقص یا اشتباه از آب در می آیند ، مردم ناراضی می شوند و هرج و مرج و نارضایتی در سطوح بالا و پایین جامعه ایجاد می گردد . سطح میانی در واقع صدای  سطوح پایین برای سطوح بالا و پیام سطوح بالا برای سطوح پایین هستند. کار دیگر سطح میانه جمع آوری و تحلیل مقدماتی داده ها و نیزنقد و عملی نمودن اولیه ی نتایج و در صورت درستی انتشار و عمومی کردن برنامه ها می باشد . در جوامع توسعه یافته این وظایف بر عهده ی دانشجویان، سندیکا ها و NGO ها میباشد .اما در کشور های در حای توسعه ای مانند ایران که هنوز سندیکا ها و NGO ها و نهاد های مدنی جایگاه خود را پیدا نکرده اند و حتی از حد تئوری ها نیز فراتر نرفته اندو نیز دچار دچار سنگ اندازی های زیادی می شوند، آن گاه این وظیفه ی مهم بر عهده ی دانشگاه ها و صاحبان اصلی آن یعنی دانشجویان می باشد. یکی از مهم ترین وظایفی که در این راستا از دانشجویان به نظر می رسد واکاوی جامعه ، کشف مشکلات، وانتقاد آن از طریق نقد به دولتمردان و روشنفکران است و در صورتی که این نقد ها کار ساز واقع نگشت، آن گاه دانشجو بابد روشنگری داشته باشد یعنی وضعیت موجود را به روشنی برای توده ی جامعه به تصویر بکشد تا در این صورت مردم در مورد سرنوشت خویش، بهترین تصمیم را اتخاذ نمایند که مردم خود بهترین قاضی بر اوضاع جامعه ی خویش هستند. اما برای انجام چنین وظیفه ی بزرگی آن چه بدیهی به نظر می رسد این است که یک فرد در قالب تشکیلاتی منسجم و فعالیت گروهی و جمعی ، بهتر می تواند آرمان های خود را که همانا آزادی،  عدالت، توسعه ی افتصادی، علمی، فرهنگی و سیاسی، وضع و اجرای حقوق شهروندی می باشد مطرح کند و آن ها را مطالبه نماید. پس بر دانشجویان لازم است نقشی را که بر عهده دارند بپذیرند و از خود سلب مسوولیت ننمایند چرا که هنگامی که در یک جامعه زندگی می کنیم امنیت، آزادی و رفاه ما در گرو فرهنگ و روند کلی جامعه ی ما می باشد و این اجتناب ناپذیر است. با پذیرش این مطلب دانشجویان باید به دنبال نشکل هایی بگردند که در عین استقلال و عدم وابستگی به ساختار قدرت (دولت) توانایی لازم را جهت بیان انتقاد های بی طرفانه و مطالبه ی  آرمان ها و حقوق شهروندی شان داشته باشد. بدیهی است که بیان مسائل و مشکلات به صورت آزاد و بدون مانع در تشکل های مستقل دانشجویی که ساختار دموکراتیک دارند قابل طرح و پی گیری است؛ خواه این مسائل در حیطه ی دین،  فرهنگ و هنر، اقتصاد، سیاست و جامعه باشد و خواه در حیطه ی مسائل صنفی ــ دانشجویی باشدباید ساختار تشکیلاتی یک تشکل مستقل منتقد مبتنی بر دموکراسی باشد، زیرا در این صورت می توانیم فرهنگ دموکراسی و نهاد های مدنی را با تجربه ی حضور در یکی از این نهاد ها در جامعه نهادینه نماییم. از ساختار های دموکراتیکی که به بررسی مشکلات جامعه می پردازد می توان به انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی دانشجویان اشاره نمود. این دو نهاد همواده نقش خود را نسبت به جامعه و دانشگاه با تحلیل و بررسی شرایط موجود ایفا نموده اند. شوراهای صنفی دانشجویان به پیگیری و مسائل صنف دانشجویان می پردازد و انجمن های اسلامی نیز پیگیر مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و صنفی دانشجویان و در سطح کلان تر، جامعه می پردازد. بر دانشجویان است تا با حمایت و پشتیبانی از تشکل های مستقل دموکراتیکی همچون انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی از طریق حضور و مشارکت در تصمیم گیری ها و فعالیت های این تشکل ها و نیز در صورت عدم وجود چنین تشکل هایی با راه اندازی چنین نهادهایی، دین خود را نسبت به جامعه و خویشتن ادا نماید. و آن چه که مهم به نظر می رسد این است که در صورت تضاد منافع ملی با منافع دولتی دانشجو باید حافظ منافع ملت باشد و نه منافع دولت. در مورد انجمن های اسلامی باید گفت که این تشکل در سال 1332 با هسته ی اولیه ی فکری روشنفکری ملی_ دینی توسط مهندس بازرگان ناسیس گردید

                                                             16 آذر 32

و تا سال 57 به عنوان تشکلی مستقل که از سوی رژیم پهلوی رسمیتی نداشت توانست یکی از موثر ترین جنبش های تحول خواه و اصلاح طلب و آزادی خواه در دوران خویش باشد . این تشکل پس از انقلاب 57 تحت عنوان دفتر تحکیم وحدت رسمیت یافت و به فعالیت های خویش ادامه داد که طی 29 سال اخیر دچار فراز و نشیب های زیادی گشت. اوایل انقلاب نقش مجری اوامر حکومت را داشت و سپس طی یک چرخش فکری_سیاسی به بدنه ی احزاب متصل گشت و پس از حوادث 18 تیر78(کوی دانشگاه تهران) به کلی از بدنه ی حاکمیت جدا شده و به نقد عملکرد نظام در چارچوب قانون اساسی، قرائت رحمانی ازقوانین الهی و حقوق بشرمی پردازد.

                                                          18 تیر 87

 که این همه تغییر و تحول به لطف ساختار دموکراتیک این تشکل صورت گرفته است. هر چند این تشکل در دوران سختی به سر می برد اما با واکاوی جامعه و پی ریزی  یک ایدئولوژی پویا و منطبق با شرایط جامعه و با یک نقد عمیق از درون می تواند دوباره به جریانی مقتدر همان گونه که در سال های قبل از انقلاب بود و همان گونه که در خرداد 76 ظاهر شد مبدل گردد

خاتمی

، کما اینکه در حال حاضر نیز انجمن های اسلامی به عنوان یکی از بزرگترین منتقدین حاکمیت و به عنوان بلند ترین صدای دانشجویی در کنار شورا های صنفی شناخته گشته اند و این همه تغییر و تحول ها می تواند به راحتی ما را متوجه جایگاه ویژه ی این تشکل دموکراتیک نماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 19:18  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

صبح امروز از سوی دادگاه ویژه روحانیت

 هادی قابل دستگير شد

آفتاب: هادی قابل عضو شورای مركزی جبهه مشاركت ايران اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) با مراجعه ماموران به منزل شخصی وی و پس از تفتيش و اخذ وسايل شخصي وی توسط دادسرای ويژه روحانيت بازداشت شده است.

به گزارش سایت خبری وابسته به جبهه‌مشارکت، صبح امروز در حوالی ساعت 9 و 30 دقيقه ماموران دادسرای ويژه روحانيت دادگاه ويژه به منزل هادی قابل مراجعه كردند كه ابتدا قابل به هوای سئوال شرعی يكي از همسايگان به دم درب منزل برای پاسخگويی می‌رود كه پس از لحظه‌ای به خانواده خبر مي‌دهد عده‌ای جهت تفتيش منزل به داخل خواهند آمد.

براساس گفته‌هاي خانواده قابل پنج نفر از ماموران به همراه قابل وارد خانه شدند و اقدام به تفتيش همه وسايل خانه و جمع‌آوری برگه‌ها و كاغذها نمودند و همچنين كيس كاميپوتر را نيز به همراه خود بردند.

فرزند قابل دراین‌باره اعلام كرد كه پدرش در ابتداي ورود به همراه ماموران به منزل اعلام كرده بود كه به همراه آنان خواهد رفت و خواسته بود تا وسايل شخصي وی را آماده كنند.

به گفته فرزند قابل، تفتيش منزل حدود يك ساعت به طول انجاميد و تنها از اين نكته متوجه شديم كه ماموران از دادسراي دادگاه ويژه هستند كه صورتجلسه را در برگه‌هايی با آرم دادسرای ويژه دادگاه ويژه روحانيت يادداشت می‌كردند.

در پايان خانواده هادی قابل با توجه به اينكه وی روزه بوده و به تازگي عمل قلب باز نموده بود از وی خواستند كه روزه‌اش را بشكند اما وی از انجام اين كار امتناع كرده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 18:33  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

(الملک یبقی مع الکفر و لا بیقی مع الظلم

تا دانشجویان سیاسی در بند ستم ما را در درد خویش شریک بدانند)

 

در آن سکوت سنگین که سقوط قطره آبی به درون آب

(بدون صدا)

                        و تموج آب جیوه ای،

                                                            آخرین چکش وتصویر زندگی توست

که بند بند وجود نازکت را از هم می درد!

                                                و در خفقانی منقبض، که با دهان دوخته ات

                                    در ذهن

                                                            اندیشه ی فریادی لرزا را می پرورانی!

            ای میراث خوار جهان کهن

                                                ای دندانه دندانه شده

                                                            میراث پوسیده ی کهن را یه آتش می کشی،

            و جهانی نوین

                                    عرضه می داری

                        جهانی بدون ارزش

                                    جهانی بدون باید

                                                جهانی بدون تولد

                                                            جهانی بدون مرگ

                                                                        بدون درد

                                                                        بدون بند

                                                                        بدون شکنجه...

آآآآآآآآآه

و تو در آن هنگام در می یابی که از خویش

                                                            تنهاتری

                                    و این تنها ارزشی است که پی به آن می بری.

    دوستت دارم...

 ای جوشش تنهایی من...

 

      دانشجویان در بند    

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:39  توسط مسعود قربانی نژاد  |