تبليغاتX
پستو

پستو

زمان زیادی به برگزاری انتخابات هشتمین دوره ی مجلس نمانده و در این ایام تمام گروه هاو احزاب سیاسی اصلاح طلب در تکاپو و تلاش هستند تا با بدست آوردن اکثریت مجلس زمام آن را بدست گیرند. و در این راه بهترین شیوه را در تشکیل ائتلاف یافته اند و در صدد هستند تا با پذیرش اختلاف نظر ها به اشتراک رسیده و رقیب را از میدان بدر کنند.این امر به روشنی در جلسه ای که در دفتر حزب اعتماد ملی برگزار شد و خطابه ی آقای کروبی به آقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی و به نوعی دعوت به تشکیل ائتلافی قدرتمند و یکپارچه ، دیده شد.هر چند مجلس از آن تاثیر گذاری و نقش نظارتی که داشته دور شده و در این ایام بیشتر نقشی حمایتی به خود گرفته است  اما هنوز هم می تواند جایگاهش را بدست آورده و استقلال خویش را حفظ کند.حال باید پرسید نقش احزاب در این مسئله چیست و رابطه ی آنها با قدرت و مردم چه گونه توصیف می شود؟

احزاب سیاسی سازمان های داوطلبی هستند(و نه دولتی) که بین مردم و حاکمیت پیوند ایجاد می کنند و را هی را برای شهروندان باز می کنند که در یک فضای آزاد و به دور از تنش و ترس مقامات منتخب را مورد سوال قرار دهندو نسبت به حقوق خود، مطالبه ای به حق داشته باشند در واقع اولین ویژگی یک حزب، نقش حمایتی آن از مردم و حمایت از مطالبات عمومی و حقوق شهروندی است پس احزاب باید پیش از هر چیز وام دار مردم باشند و به قدرت به عنوان جایگاهی خدمت رسان ونه والی مردم که برای مردم نگاه داشته باشند.آیا براستی احزابی که وارد میدان رقابت شده اند مردم را مد نظر گرفته اند و تعریفی از جایگاه عامه چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات داشته اند؟

اقبال عمومی زمانی ایجاد می شود که ارزشی به عمومیت داده شود متاسفانه هنوز اصلاح طلبان در این زمینه قدمی برنداشته اند و هنوز تبیین اهداف بلند مدت و نقش مردم را به وضوح مشخص نکرده اندتنها آنچه مورد بررسی قرار گرفته است روش های مناسب برای رسیدن به قدرت بوده و نه چگونگی اداره قدرت که البته این امر ممکن است تبدیل به عاملی برای تضعیف اصلاح طلبان در انتخابات شود و کرسی های کمتری را نسیبشان کند.

اصلاح طلبان باید این نکته را مد نظر داشته باشند که به قدرت به عنوان نقش حمایتی از احزاب و وسیله ای برای بقا چشم داشت نداشته باشند(که شاید اینگونه باشد) بلکه قدرت تنها وسیله ای بدانند برای خدمترسانی بهتر و فراگیر تر و به عبارتی در حکومت های دموکراتیک رفتار های انتخاباتی بین احزاب،نه جنگی برای بقا که رقابتی است برای خدمت به مردم

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 23:58  توسط مسعود نظری فرد  | 

و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون(بقره آیه ی 10)

توجه! این متن فقط بنده را در مضان(املاش درسته!) اتهام قرار می دهد

اول می خواستم به صورت طنز گلایه هایی از روند کاری خودم و خیلی های دیگر که همیشه با بودن یا نبودن درگیر بودند،بکنم اما به لحاظ تاثیر گذاری و فهم بهتر متن جدی بیشتر به کار می آید:

و اما بعد:

چندی پیش به آنچه طی این زمان اندک، که به عنوان یک انجمنی فعالیت کرده ام سخت اندیشیدم و به هیچ صراطی مستقیم نشدم جز آنکه به خود بقبولانم که من یک خائن هستم.

در نگاهی گذرا به گذشته و مرور فعالیتهای به ظاهر آزادی طلبانه و دموکراسی خواهانه به این نتیچه مایوس کننده دست پیدا کردم که به واقع من و خیلی از هم رزمان سنگر دانشگاه هیچ نکرده ایم.

وبیشتر با این پرسش ذهن خود را مشغول کرده که آیا حقیقتا از نظر تئوریک بنیه ی چنین فراز هایی از کردار های مصلحانه را داشته ام؟

آیا نه اینکه طوطی وار حرف هایی را در دهان قرقره کرده ام که سنگینی آن هنوز فک مبارک را روی آسفالت جاده های تاریکی می کشد!چه کرده ام؟جز شعار جز هیاهو و بلوا به مانند یک طبل!آنقدر کوچک و حقیرم که توانایی ایجاد یک تغییر ناچیز در فضای کوچکی مثل دانشگاه را ندارم.آنوقت می خواهم کشور را بسازم!

آدم خنده اش می گیرد از این خود فریبی ها!

دلم را خوش کرده ام به چهار تکه کاغذی که در دانشگاه منتشر می کنم.مصاحبه هایی که با فلان خبر گزاری کرده ام اما در باطن می دانم ذره ای تاثیر ندارد نه برای دیگران و نه حتی برای خودم .وحرف هاییتفاخر آمیز!: بله آقا توقیف کردند زدند بردند ما سکوت نمی کنیم ما تا برقراری دموکراسی از پا نمی نشینیم!

و هنوز مباحث بنیادین دموکراسی را نمی دانم

نقطه سر خط

من به چه دلیل فعالیت کرده ام:

1-اعتقادی که به آزاد اندیشی و مبارزه داشته ام(آدم خنده اش می گیرد)

2-برای شهرت(ذهی خیال باطل)

3-برای مشغول بودن(می رفتی غازتو می چروندی)

4-برای جبران خلاء های درونی (روانی تو الان باید تیمارستان باشی نه دانشگاه)

5- کار کردن بیرون دانشگاه(بچه گنده تر از تو هم هیچی نشدن)

6-برای خود فریبی(!!!)

کلام آخر:

شاید آنقدر صبور نشده ام که تحمل رنج را بر تن ناز پرورده ی خود ببینم.شاید اعتقاداتم به مانند کف روی آب بوده و حالا ... نمی دانم به آبنده گان چه تحفه ای خواهم داد جز شرمندگی و شرم ساری مگر نه این است که ما نسل قبل را برای انقلابی بی پایه متهم می کنیم اما خود چه کرده ایم حتی آنقدر حمیت نداریم که به مانند گذشتگان برای حق خود قیام کنیم چه درست و چه غلط!

هر حکومتی برازنده ی مردم آن مملکت است و ما نیز برازنده ی زور و ارعاب برازنده ی حقیر بودن .حس سازشگری از ابتدای تمدن ایرانی با او بوده و تا ابد نیز با او می ماند.ایرانی ایرانی است وهیچ گاه ترک عادت نمی کند چون موجب مرض است

این تراوشات ذهن پریسانم را گفتم تا عرض کنم: ما با سکوتمان خیانت کرده ایم به این مملکت به هم نسلانم به کودکانی که در گهواره اند و به مذهبی که از آن دم می زنیم.دیگر انگیزه ای برای فعالیت نمانده.

آیا براستی من یک خائنم؟

حرف های زیادی موند شاید بعدا گفتم.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 14:17  توسط مسعود نظری فرد  |