تبليغاتX
پستو

پستو

یکم-اصلا قصد ندارم در مورد اصل حكم اعدام و اينكه درسته يا غلط صحبت كنم؛ در حال حاضر مشكل اصلي اعدام در ملا عام و عادي شدن كشتن براي جامعه است.متاسفانه به نظر می رسد که به تدريج به اين فاجعه هم «عادت می کنیم». مگر براي ديدن سنگسار جعفر -كه همين دو ماه پيش بود- يك عده با فلاسك چاي نرفته بودند تا مراسم را تماشا كنند؟ خاک بر سرمان! آنقدر توي اين جامعه برای مردم «کشتن» عادی شده که بعضی از آنها به خاطر دیدن صحنه ی اعدام و سنگسار لذت هم می برند و برای دیدن دست و پا زدن «یکی از خودشان» ، سر و دست هم مي شكنند. اما حواس شان نيست كه شايد روزي نوبت خود آنها برسد. حالا فرقي هم نداره طناب دور گردنشان باشد و يا طناب را دور گردن «هم وطنشان» و شاید فرزندشان بیاندازند.

گویا اعدام کردن و اعدام شدن بچه های این سرزمین هم کمتر تعجب و افسوس به بار می آورد. صفحه ی حوادث رو بخوونید: پدری دو دختر خردسالش را حلق آویز کرد. دو هفته پيش هم يك پدر ديگه پسر شش ساله اش(دقت كنيد فقط شش سال) رو حلق آويز كرده بود.همه جور جنایتی توی این صفحه نکبت بار روزنامه دیده بودم ، غير از اين. به اندازه كافي احساساتي شدين يا باز هم يادآوري كنيم؟! اون پدر پير رو يادتون هست كه دخترش رو زنده به گور كرده بود؟ اين همه نمايش مرگ خوب بايد يك باز خوردي داشته باشد ديگه؛ بله طناب دار به خانه هاي ما آمده است.نه تنها كشتن عزيزان كافي نيست بلکه اين کار باید به بدترين شكل ممكن انجام شود.

ايراني ها چه مرگتون شده؟ به كدوم گوري مي روي اي وطن؟!

دوم-متاسفانه تقريبا هيچ كس واكنش مناسبي به اين موضوع نشان نداده و خيلي ها از كنار اين نمايش مرگ به مردم ، به راحتي گذشته اند. البته عمادالدين باقي به اين سكوت اعترض كرد و با ارسال يك نامه به سران احزاب كشور از آنها خواست كه به موج اعدام ها واكنش نشان دهند. اما من مطمئن هستم كه از هيچ كدام آنها صدايي بلند نخواهد شد. به يك دليل خيلي ساده ؛ بدبخت ها مي ترسند به دفاع از اراذل و اوباش و متجاوزان به نواميس مردم متهم شوند.

اما من نمي خوام بگم كه چرا اعدام مي كنيد.از طلا بودن پشيمان شديم، مرحت بفرماييد و مارا مس كنيد! لطفا اين كارهاتون رو ببريد داخل زندان انجام بدين. ميدونم كسي از من نظر نخواست! اينو به خودم و شما گفتم كه ممكنه بعدها دستتون به جايي بند بشود! البته احتمال اينكه در اين شرايط  كارمان به جايي برسد تقريبا صفر است اما من همه ي اينها رو گفتم تا به اينجا برسم:

نلسون ماندلا بعد از پيروزي به كساني كه در زندان شكنجه اش مي كردند، گفت:« ما هیچ وقت نمی توانیم اعمال شما را از یاد ببریم اما می توانیم شما را ببخشیم» و توی همون جلسات که برگزاری آنها فقط از کسی مثل ماندلا برمی آمد ، اقوام بسیاری از كشته شدگان قاتل عزیزانشان را «بخشيدند».آن مردم مرگ و خشم و انتقام را از دلشان بیرون کرده بودند و به اعمال حکومت هم کاری نداشتند. بیایید یاد بگیریم و به آیندگان یاد بدهیم که جان و کرامت افراد ارزشمند است. بیایید یاد بگیریم و به آیندگان یاد بدهیم که «کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند».

جامعه ما به سرعت به سمت انحطاط و نابودی حرکت می کند بدبختانه انسانیت و خوبی كم كم از ميان ما مي رود. ما بايد از خودمان و اطرافيانمان شروع كنيم تا بتوانيم تلنگري به روح بيمار اين جامعه بزنيم.برای این کار دستمان هم زیاد خالی نیست و می توان امیدوار بود. «هراس من باری، همه از مردن در سرزميني است، كه مزد گور كن از آزادي آدمي افزون باشد.»

 متوجه شدید که این حرف رو برای چه موقعی گفتم؟ (خودتون ماشاا... باهوش هستید!) من برای وقتی گفتم که ممکنه اون موقع نه من باشم و نه شما. اما:

ایمان دارم که «آن روز» خواهد رسید.

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 7:26  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

اول بحث عرض كنم كه من به هيچ عنوان اميد ندارم كه اين مملكت يك شبه درست بشود و يا تا هزار سال آينده امكان برقراري جمهوري (به معناي واقعي ) در ايران امكان پذير باشد.عزيز من! شوخي كه نيست؛ وقتي رئيس جمهور بيست ميليوني خودش رو بيشتر از يك تداركاتچي نمي بيند و هزار جور مانع براي رسيدن حرف تحول خواهان به مردم وجود دارد آيا امكان حركت دفعي و يكباره در ايران وجود دارد؟ كه بدبختانه جواب منفي است. تازه اگر هم بتوان حركتي را بوجود آورد به هيچ عنوان سپاه را نبايد فراموش كنيم چون هنوز 18 تير و نامه ي فرماندهان سپاه (تهديد ضمني به كودتا) را فراموش نكرده ايم. در ضمن شنيده ها حاكي است كه در آن زمان براي يك خيابان حكم تير هم صادر شده بود!!! با اين شرايط فكر مي كنيد اميدي به جز حركت تدريجي و تلاش همراه با صبر براي انجام اصلاحات راهي هم براي ما باقيست؟ صد البته در اين حركت تدريجي بايد عقبگرد ها را  هم تحمل كرد و به عنوان يك واقعيت پذيرفت.(قبول دارم كه اين عقبگرد ها بسياري از اوقات حوصله آدم را بدجور سر مي برد)

حالا اگر به حركت تدريجي و از اين جور مسائل اعتقاد (عذر مي خوام التزام بهتره!) داريد بقيه ي مطلب رو هم بخوانيد. اگر هم نه كه هيچي ديگه. به جهنم!

1-اگر حركت تدريجي را قبول كرده ايم بايد از هر فرصت كوچكي استفاده كرده و هر وسيله اي را كه امكان تغيير شرايط را بوجود مي آورد غنيمت شمرد. حالا  اين كار مي تواند انتشار يك نشريه ي دانشجويي با تيراژ 100 باشد (كه به نظر من تقريبا بيخودترين كار است) يا فعاليت  در سطح كلان مثل تاثيرگذاري در انتخابات(كه لزوما هم شركت در انتخابات نيست؛ اينو گفتم كه از فردا نگين چاووشيان گفته انتخابات ايران مظهر دموكراسي است!). البته كارهاي نيمه خفن مثل تجمعات مسالمت آميز و حركت هاي عمومي مثل كمپين هم توصيه مي شود.

(البته خوبه كه در اين راه الياس رو همراه با خودمون داشته باشيم كه دائم غر بزنه و بگه كه «هدف وسيله را توجيح نمي كند». اين كار باعث ميشه كه خداي نكرده كاري بدي نكينم، تو اين مسير!)

2- با اين وضع مملكت ما بايد به كوچكترين تغييرات هم دلخوش باشيم و اميدوار. به نظر من با اين شرايط تلاش براي ايجاد كوچكترين تغيير در جامعه هم مي تواند قابل ستايش باشد و صد البته مفيد هم خواهد بود. كشور ما از بي تفاوتي مردمش و فقر اطلاعاتي آنها (نمونه اش خود من) رنج مي برد؛ اگر واقعا تنمان براي تغيير وضع موجود خارش دارد، بايد تلاش كنيم تا جامعه را حساس كنيم و در حد توانمان براي بالا بردن آگاهي خودمان در درجه اول و سپس اطرافيانمان تلاش كنيم. انقلاب بي سواد ها و جوگرفته ها نتيجه اي بهتر از گذشته نخواهد داشت چون ... (خودتون كه ماشاا... تاريخ رو خوب مطالعه مي كنيد، من ديگه چي بگم؟!)

3- لطفا بياييد با هم يه زوري بزنيم و از نااميد شدن دوري كنيم. قبول دارم كه اقتضاي سن ما آرمان خواهي است ولي اگر اين ويژگي در مسير كسب نتيجه اصل قرار بگيرد، حاصلي جز سرخوردگي براي ما نخواهد داشت. كاش همه ي بچه ها براي ديدار با مهندسي سحابي آمده بودند. خيلي جالب بود! پيرمرد هفتاد ساله كه تقريبا شصت سال از عمرش را در راه مبارزه سياسي صرف كرده هنوز هم با اطمينان از تغيير صحبت مي كرد و مي گفت: « من ايمان دارم كه وضع اينگونه نخواهد ماند». كسي كه قبل و بعد از انقلاب طعم حبس را چشيده است هنوز هم در عرصه ي سياسي و اجتماعي فعال است و اميدوارانه به آينده نگاه مي كند.

4- به نظر شما حالا که هاشمی رئیس خبرگان شده بهتره یا وقتی که مشکینی رئیس بود؟ به نظر من با وجود اينكه هاشمي هم يكي از خودشان است ولي رياست رقيبش - احمد جنيتي -  بر خبرگان چيزي نزديك به فاجعه بود. به هر حال اين هم ابزاري است براي كنترل اين تندروهايي كه اگر مملكت را كاملا در دست بگيرند احتمال بوجود آمدن هر فاجعه اي براي اين كشور دور از نظر نيست. البته اگر پيش بيني گاردين درست باشد و هاشمي براي بعدها به فكر راه اندازي شوراي رهبري باشد اين اتفاق بسيار هم مبارك خواهد بود چون اون موقع ديگه امكان ساختن بت وجود نخواهد داشت. پس لطفا به اين خاطر كه ما خوشحال هستيم كه جنتي پست جديد پيدا نكرده كتك نزنيد! همينه ديگه ما الان  مجبور هستيم بين بد و بدترين(نه بدتر!) ، بد را ترجيح بدهيم.

حالا بياييد تكليف خودمون را روشن كنيم. به جمهوريت فكر مي كنيم يا مشروط كردن قدرت؟ به نظر من  اگر به مشروطيت فكر مي كنيم، متاسفانه فعلا بايد دلمان را به همين كارهاي كوچك خوش باشد. نظر شما چيه؟ ازتون خواهش مي كنم فكر كنيد ( ميدونم كاري سختيه براتون، ولي شما تلاشتون رو بكنيد!) و نظرتون رو حداقل براي خودتون مشخص كنيد اگر هم خواستيد بنويسيد تا بقيه هم استفاده كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 0:33  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

1- من اصلا قصد کوبیدن نداشتم،فقط وقتی دیدم یک بیانیه اینقدر مهم شده که شده ذکر شب و روز شما ، خواستم توضیح بدم که بقیه در جریان این انتقادات قرار بگیرند.


2- همین که شما اذعان می کنید که از بیرون نقد نمی کنید برای من بسیار خوشحال کننده است. این را هم بدان که منظور من از «نقد از بیرون» کوبیدن صرف فعالیت ها بدون توجه به سایر کارهای مثبتی است که شاید انجام شده باشد. اما اصلا از این حرفت خوشم نیومد که من انجمن را ملک شخصی خودم می دانم؛ اگر اینطور فکر می کنی من حاضر هستم همین الان سند ششدانگ آن را به نام بقیه بزنم. مگر توی انجمن حلوا خیر می کردند که من آن را بخواهم مصادره کنم، سامان جان تو از خیلی مسائل مربوط به دوران فعالیت من در انجمن خبر نداری پس خواهش می کنم زود قضاوت نکن. اگر انجمن ملک اختصاصی من بود حتما برای دور بعد هم کاندیدای شورای مرکزی می شدم.

۳-من که یادم نیست شما بعد از دیدن بیانیه انتقاد کرده باشید. ولی اگر اینطور است که می گویی  من به خاطر اشتباهم عذرخواهی می کنم ولی باور که اصلا یادم نیست انتقاد کرده باشی!

۴- مگر در بیانیه شماره ۲ از مخاطبین خواسته شده بود که در انتخابات شرکت کنند؟! حرف اصلی آن بیانیه این بود که اگر تصمیم به شرکت دارید ، به امثال مصباح رای ندهید. شما فکر می کنید با آن همه مشکلی که ما آن زمان با هیئت نظارت داشتیم این امکان وجود داشت که انتخابات را رسما تحریم کنیم؟! در صورتی که بیانیه «ملی-مذهبی ها» هم انتخابات را تحریم نکرده بود و از مردم خواسته بود به اقتدارگرایان رای ندهند.

آقای فیروزی در همان قانون اساسی تفویض اختیار رئیس جمهور را هم به عهده ی رهبر گذاشته اند که این رئیس جمهور هم توسط همان شورای نگهبان تایید صلاحیت شده است پس اگر مثل شما نگاه کنیم باز هم ساده لوحانه است که این شورای نگهبان کسی را تایید کنند که این فرد توانایی ایستادگی در برابر منافع و خواسته هایشان را داشته باشد. خاتمی هم سوتی شورای نگهبان بود که بعد هم به خاطر تایید صلاحیتش استغفار کردند؛ هرچند خاتمی هم نتوانست جلوی آنها بایستد. شما از نظر حقیقی چطور انتظار دارید که رهبر کسی را تفویض اختیار کند که می خواهد ولی فقیه را محدود به قانون کند؟! آیا برای این امر چیزی جز اهرم فشار نیاز است و چه اشکالی وجود دارد که این اهرم فشار یک عضو نیم بند خبرگان باشد؟( در حالی که مرجع تایید صلاحیت کاندیداهای خبرگان از ابتدا شورای نگهبان نبوده و این مسئله در قانون اساسی نیست) اگر واقعا جمهوری در ایران برای ما یک اتوپیا باشد پس یا باید سرمان را بگذاریم و بمیریم و یا دلمان را به همین اهرم های فشار نیم بند خوش کنیم تا شاید یک روزی این اهرم ها کار خودشان را بکنند.

۵- وقتی رئیس جمهور ۲۰ میلیونی خودش را تدارکاتچی می خواند پس رئیس جمهور هم( نمی تواند)!!! با این حساب باید بنشینیم و برای ظهور یک منجی دعا کنیم. چون برای انتخاب رئیس جمهور هم ریش و قیچی دست بقیه است.

۶- نکند شما که در انتخابات ریاست جمهوری بر اساس واقعیت های موجود(؟!) شرکت کرده اید ، معین را کاندیدای ایده آل مثل کدیور برای خبرگان می دانید؟! مقایسه جایگاه معین با کدیور و منتظری -برای این دو جایگاه متفاوت- اشتباه بسیار بزرگی است. اگر معین را به اشل خبرگان ببریم می شود اوج رادیکالیسم «موسوی تبریزی»!!!

۷- به هر حال همانطور که به محسن گفتم من هم شاید به این قانون اساسی ایرادات بسیاری را وارد بدانم ولی بحث بر سر اولویت ها و ابزارها برای اصلاح وضع موجود کشور است. ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم آیا به یکباره همه چیز را می خواهیم یا اینکه به تغییر تدریجی امیدوار هستیم.

در پایان این بحث هم از تمامی دوستان به خاطر اینکه برای صدور بیانیه شماره ۲ مثل روال قبل و بعد سعی در شعار دادن نکردیم عذرخواهی می کنم. هدف بنده از نوشتن توانایی خبرگان در صورت مشروط شدن قدرت در کشور ، متوجه شدن ذهن مخاطبان بیانیه نسبت به ابزارهای مشروط کردن قدرت در ایران است. شاید بهتر بود این حرف در یک مقاله زده می شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 19:45  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

از آنجا که هر وقت بحث به عملکرد انجمن اسلامی می کشد عده ای از دوستان به شوخی یا جدی صحبت از بیانیه شماره ۲ انجمن اسلامی می کنند ، لازم است بنده توضیحاتی را خدمت دوستان عرض کنم. حالا که قسمت نشد بنده در مجمع عمومی از عملکرد خود در شورای مرکزی انجمن اسلامی دفاع کنم فعلا شما این توضیحات را از من قبول کنید و اگر خدا خواست و فرصت شد، در یک موقعیت مناسب ( که بعید می دانم پیش بیاید ) به دوستان بیشتر توضیح خواهم داد.

۱- تنظیم بیانیه های انجمن اسلامی وظیفه ی مسئول واحد سیاسی است ولی اعلان عمومی آن منوط به رای شورای مرکزی است و تایید مفاد بیانیه توسط شورای مرکزی است. در یک کلام صدور بیانیه بدون موافقت شورای مرکزی ممکن نیست و برخلاف اساسنامه می باشد. بنده قصد فرافکنی ندارم ، فقط خواستم بدانید که این بیانیه صرفا با نظر من نبوده است.

۲- در نزدیکی انتخابات شوراها و خبرگان، شورای مرکزی و مخصوصا خود بنده لازم دیدیم که نسبت به این انتخابات اعلام موضع کنیم زیرا چه به خواهیم و چه نخواهیم این انتخابات یک فرآیند سیاسی مهم در آن زمان برای کشور بود و واحد سیاسی انجمن لازم می دانست که نسبت به این فرآیند موضع گیری کند.

۳- در این بیانیه اعلام شده بود که خبرگان می تواند در کشور ما از مردم سالاری و حقوق مردم دفاع کند که این امر بستگی به افرادی دارد که به این مجلس راه می یابند همچنین این امر به تعهد این افراد نسبت به حقوق مردم و دموکراسی، بستگی دارد. جناب فیروزی و سایر منتقدان عزیز! اگر این بیانیه را کامل و درست خوانده باشید (که بعید می دانم!) متوجه می شدید که بند مربوط به خبرگان این بیانیه بیشتر به ساختار «حقوقی» خبرگان مربوط است و نه به ساختار «حقیقی» آن. خود شما پستوی قبل را به خوبی دنبال می کردید و مطالبی را که من مربوط به خبرگان می نوشتم را حتما دیده اید اما چی شده که برای قضاوت روی نظر من نسبت به خبرگان فقط به این بیانیه نگاه می کنید؟!

بنده مطمئن هستم که سامان فیروزی و بسیاری از دوستان و شاید همه ی ما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده اند به همین خاطر از این دوستان خواهش می کنم واضح بفرمایند در آن انتخابات به جایگاه «حقیقی» رئیس جمهور رای داده اند یا جایگاه «حقوقی» او. مگر می شود ادعای جمهوری خواهی کرد و در انتخابات این رژیم شرکت کرد؟!!! آقای فیروزی شما بر پایه کدام فکر مغشوش تان هم ادعای جمهوری خواهی می کنید (شاهد دارم) و هم در انتخابات به کسی رای می دهید که بر خلاف ادعایش مبنی بر نپذیرفتن حکم حکومتی با همین حکم کاندیدای رسمی انتخابات شده است! علیرغم میلم باید عرض کنم که شما و عده ای دیگر از دوستان یا در عالم هپروت به سر می برید و از قانون اساسی و ساختار واقعی قدرت در این کشور خبر ندارید و یا از این انتقادات قصد دیگری دارید. البته شاید هم شوخی باشد که دیگر جای بحثی باقی نخواهد ماند!

۴- رویه انجمن در انتخابات خبرگان و شوراها مبنی بر «اعلام نکردن علنی تحریم انتخابات» و هم زمان مطلع کردن دانشجوها نسبت به جریانی بود که قصد دارند نام مردم سالاری را از ساختار سیاسی کشور حذف کنند. به همین خاطر هم در بیانیه از افرادی که قصد شرکت در انتخابات داشتند خواسته شد به افرادی رای ندهند که هیچ ارزشی برای رای مردم قائل نیستند.

بنده باز هم می گویم - در مورد این گفته حاضر به انجام مناظره هم هستم- اگر در این کشور با این قانون اساسی، یک خبرگان با رای واقعی مردم و با حضور افراد پایبند به مردم سالاری تشکیل شود ، این مجلس می تواند در بسیاری از شئون سیاسی و فرهنگی کشور حامی حق مردم باشد. زیرا ساختار حقوقی قانون اساسی اختیارات فراوانی به این مجلس از جمله «عزل رهبر» را اعطا کرده است.

۵- بنده از دوستان خواهش می کنم اگر هم قصد انتقاد دارند، منصفانه نقد کنند و ذره ای هم در مورد حرف هایشان فکر کنند. سر و صدا کردن و کوبیدن فعالیت های انجمن اسلامی از بیرون هیج مشکلی برای شما ندارد اما بهتر است وقتی از این تشکل ناراحت هستید جوری انتقاد کنید که سازنده باشد. در ضمن از دوستان یک سوال هم دارم و آن اینکه، چی شد همه ی این انتقادات یک دفعه نزدیک انتخابات شورای مرکزی یادشان آمد؟!!! آیا شما که اینقدر تیز بین هستید و به این خوبی فرق مشروطه خواهی و جمهوری خواهی را در عمل نشان می دهید(!!!) بهتر نبود بعد از همان بیانیه انتقاد می کردید و مسئول واحد سیاسی را از بردن آبروی انجمن اسلامی برحذر می داشتید؟! به هر حال بنده برای بحث پیرامون این بیانیه همیشه حاضر هستم ، فقط از دوستان خواهش می کنم تحت تاثیر بقیه صحبت نکنند که بعدا حرف و عملشان دو تا و شاید صد تا نشود!

منتظر توضیحات من در مورد سایر فعالیت های انجمن باشید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 15:32  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

همین دیگه!

شرق توقیف شد.

 

برگشتیم به چند ماه قبل که فقط اعتماد باقی مونده بود.

دلیل توقیف هم سوتی تحریریه شرق بوده که با یک نویسنده «مورد دار»!!! مصاحبه کردند. و توضیحات شرق هم هیچ دری را دوا نکرد. آخه یکی نیست به این ها بگوید که عزیز من مگه مجبوری به زور صفحه ادبی کار کنی. اون همه محافظه کاری سیاسی کردند و بعد به خاطر یک مصاحبه بی ارزش در روزنامه تخته شد!!!

 فقط من تعجبم از اینه که چرا برای چیزی حدود هزارمین بار به خاطر شنیدن خبری مثل این، شوکه شدم؟! عجب!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:29  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

هیچ وقت تا حالا فکر کردین که ما دنبال چی هستیم؟! از این کارهای نیم بند که توی یه دانشگاه پرت انجام میدیم ، میخواهیم به چی برسیم؟! این همه قبل ما کار کردن و از هزار تا چیزی که ما هم از اون دم میزدیم دفاع کردند ولی آخرش چی شد؟ باز هم دلمون رو به همون شعری خوش می کنیم که به قول محسن دل باباش و دوستان باباش هم به اون شعر خوش بوده و حتی آدم های قدیمی تر.مگه ما نمی خواهیم مثلا از حقوق بشر دفاع کنیم ولی آخرش چی شد؟ خیلی از دانشجو ها الان زندانی هستند و به احتمال زیاد هم تحت فشار؟! مگه جعفر رو سنگسار نکردند؟ شهروند امروز رو بخوونین تا ببینیند به چه طرز فجیعی کشته شده. من تا حالا به عذاب آور بودن سنگسار دقت نکرده بودم. شهروند امروز عکس محل سنگسار و سنگ های خونی رو چاپ کرده بود. از وقتی اون عکس ها رو دیدم ، چند وقت یکبار اون سنگ ها رو توی دست خودم احساس می کنم. چی شده که آدم های این مملکت این همه سنگ دل شدند. به نظر من اون قاضی فقط یک عامل بود نه گناه کار اصلی! گناه کار اصلی ما بودیم؛ همه ی ما. چون فقط داریم حرف می زنیم. پس کی باید جلوی این کارها رو گرفت. الان اگر هزار تا نشریه هم در بیاریم ، نمی تونیم رنجی رو که اون آدم سنگسار شده کشیده رو جبران کنیم. کاش می شد آدم کر و کور باشه و متوجه نشه که دو روز قبل که قرار بود سنگسار در ملا عام باشه یک عده با فلاسک چای رفته بودند برای تماشای سنگسار!!! نمی دونم این همه شاعر و عاشق و معشوق رو کی وارد تاریخ ما کرده ولی فکر می کنم همه اش جعلی باشه و یک دروغ بزرگ. چون توی این وضعیت از خوبی (به معنای کامل کلمه) حرف زدن ، یک حماقت بزرگ باشه. اصلا انگار دیگه خدایی اون بالا نیست. دلم میخواد به طرف آسمون خطاب به خدا فریاد بزنم:

تو گر مرده ای جانشین تو کیست ؟ 

که پرسد؟ که جوید؟ که فرمان دهد؟

و گر زنده ای این پسندیده نیست.(م.امید)

خوب حالا آخرش چی؟! واقعا تا حالا فکر کردین آخرش دنبال چی هستیم و الان به کدوم طرف در حال حرکت هستیم؟! می دونم که گفتن این حرف ها توی این وبلاگ یک جور خریت محضه ولی باید تکلیف خودمون رو با خودمون روشن کنیم دیگه.

هر روز پدر و مادری رو می بینیم که یک روز برای بهتر شدن این مملکت ( البته به خیال خودشون) انقلاب کردند و بهتر عزیزانشون رو هم از دست دادن. بعدش هم فاتحان این انقلاب چند عزیز دیگه شون رو از اونها گرفتند و بعد هم پای جنگ این کشور ایستادند؛ انصافا هم خوب ایستادند. هشت سال کم نیست. خوب اونها هم امیدوار بودند! ولی مشخص نیست به چی امیدوار بودند و الان به چی رسیدند. جز اینکه همه ی زندگیشون توی غوغا و هیاهو گذشت و بچه هاشون که ما باشیم روزهای کودکی مون رو زیر صدای بمباران گذروندیم و حالا هم جلوی اونها سینه سپر می کنیم که شما اشتباه کردین. تا حالا فکر کردین جواب بچه هاتون رو چی میخواین بدین؟! اگر نسل بعدی از ما پرسید(که من یقین دارم خواهد پرسید) جوانی تون رو برای چی صرف کردید ، الان چی دارین و این چه وضع کشوره؟! چی باید جواب بدیم؟! باید بگوییم ما توی دانشگاهمون هزار جور کار کردیم یا باید بگوییم که هر روز روزنامه شرق می خریدیم چون اون موقع هم میهن توقیف شده بود!!!

جواب من رو ندادین آخرش چی؟ احتمالا جواب قطعی وجود نداره ولی ما مجبور هستیم ادامه بدیم با این که مطمئن هستیم هیچ اثرگذاری خاصی نداریم؛ چون کار خاصی نمی کنیم جز اینکه هر روز اعصابمون رو خورد می کنیم. مگه حداد نگفته "ترس باعث ایجاد نظم میشه" خوب بیایید همه بترسیم دیگه. ولی کور خونده چون ما میخوایم ادامه بدیم. شاید چون راه دیگه ای نیست. اینجور حداقل سرمون گرمه.خیلی خوبه که آدم بعضی وقت ها سر خودش کلاه بذاره.

coming soon: مطالب کاملا رادیکال ( مشاهده می فرمایین که چقدر اعصابم خورده؟! ) و مثلا تحلیلی من پیرامون شرایط کشور. به اضافه یک مطلب برای توضیح عملکرد انجمن گذشته و پاسخ به برخی انتقادات و ابهامات.می دونم که بی صبرانه منتظر هستید!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 21:4  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

با اينكه بيش از هفتاد روز از برگزاري انتخابات انجمن اسلامي مي گذرد اما هنوز نتيجه آن مشخص نشده است و هيئت نظارت هم نظر نهايي را اعلام نمي كند. از شواهد امر كاملا مشخص است كه سرنوشت انتخابات به يكسري اعمال و موضع گيري هاي شوراي مركزي قبلي گره خورده است. البته از مدت ها قبل خبر مي رسيد كه فشارهاي خارج دانشگاه براي برخورد با انجمن افزايش يافته و مسئولان دانشگاه مثل خيلي ديگر از دانشگاه هاي ديگر تحت فشار هستند. حالا شما به اين فشارها و فضاي بسته ي سياسي كنوني جامعه تحركات يكي از نهادهاي داخل دانشگاه را هم اضافه كنيد تا متوجه شويد انجمن اسلامي چه مسير سختي را در پيش رو دارد. با توجه به مسائل پيش آمده پيرامون انجمن اسلامي لازم مي دانم نكاتي را خدمت دوستان عرض كنم:

1-اينكه ما بخواهيم اين دولت با جنبش دانشجويي و جريان منتقد آن برخورد نكند انتظار بسيار بيجايي است. وقتي قدرتمند ترين وزير دولت نهم جنبش دانشجويي را برانداز نرم مي داند و در راس وزارت علوم فردي مثل زاهدي قرار دارد ، برخورد با فعالان دانشجويي كه هميشه صداي منتقدشان را حفظ مي كنند ، اصلا دور از انتظار نخواهد بود. در واقع ما از روز اول روي كار آمدن احمدي نژاد و يك لشكر پشت سرش بايد خودمان را براي مواجهه با اين برخوردها آماده مي كرديم.

2- مشكلات اخير به ما ثابت كرد كه اتكا به آيين نامه تشكل ها براي دفاع از كيان انجمن اسلامي هم اشتباه محض است. در حالي كه ما هيچ گاه خلاف اساسنامه انجمن و آيين نامه تشكل ها عمل نكرده ايم اما اين اسناد آنقدر مبهم و تفسيرپذير هستند كه راه را براي هرگونه سواستفاده اي باز مي گذارند. در واقع آيين نامه تشكل هاي اسلامي به گونه اي تنظيم شده است كه راه هاي فراوان و متعدد را براي برخورد با تشكل ها را باز گذاشته است. واقعا دست تنظيم كنندگان اين آيين نامه بويژه آقاي معين درد نكند!

3- يك مشكلي كه اكنون انجمن هاي اسلامي با آن دست به گريبان هستند ، نفهم بودن طرف مقابلشان است. در واقع اين طرف مقابل يا واقعا كمبود ضريب هوشي دارد يا خودش را به آن راه مي زند. محدود دانستن انجام اسلامي به يك دفتر و يك بودجه كه آن هم بايد به تاييد وزارت علوم برسد ، اشتباه محض و كج فهمي خطرناكي است. انجمن اسلامي در بدو تاسيس از حكومت وقت اجازه نگرفت و در دانشگاه هم دفتر و بودجه نداشت ولي يكي از مهمترين اركان انقلاب بود. بانيان انجمن اسلامي براي راه اندازي اين نهاد مقدس فقط پشتوانه مردمي و دانشجويي اين تشكل را مدنظر داشتند و ا زكسي هم درخواست مجوز نكردند كه حالا عده اي ديگر بخواهند اين مجوز را لغو كنند. اعتبار انجمن اسلامي به خون شهيدان دانشجو و نام مهندس بازرگان و آيت ا... طالقاني است و نه به تاييد حكومت. افرادي كه فكر مي كنند هر تحركي از دانشجويان بايد با اجازه آنان باشد بهتر است امضايشان را براي تشكل هاي متملق حكومت در دانشگاه نگه دارند. زيرا انجمن اسلامي يك تشكل بي ريشه نيست كه نياز به دستور يا اجازه ديگران و فرماندهان داشته باشد. انجمن اسلامي صرفا وامدار دانشجو و آرمان هاي جنبش دانشجويي است و در مسير آزادي خواهي و نقد حكومت هم از دادن هيچ هزينه اي ابا ندارد زيرا ماهيت وجودي ما همين اهداف است؛ اهدافي بس مقدس و شايسته ي پرداختن هزينه.

متاسفانه هنوز اين تفكر وجود دارد كه با نابود كردن دفتر انجمن و غيرقانوني اعلام كردن آن مي توانند صداي دانشجويان منتقد را خاموش كنند ؛ در حاليكه دانشگاه  پلي تكنيك مثال بسيار خوبي براي رد اين مدعاست.پس از آنكه انجمن اسلامي پلي تكنيك توسط رئيس معلوم الحال و فاشيست آن غيرقانوني اعلام شد و نيروهاي امنيتي ساختمان انجمن اسلامي را خراب كردند نه تنها نام انجمن اسلامي در پلي تكنيك فراموش نشد بلكه بچه هاي پلي تكنيك پوياتر شدند و مسببان ويراني دفترشان را به روز سياه نشاندند. در واقع پلي تكنيكي ها ثابت كردند كه انجمن اسلامي محدود به يك چهارديواري و اجازه ديگران نيست.در آخر كار به جايي رسيد كه براي خاموش كردن دانشجويان پلي تكنيك دست به دامان نيروهاي امنيتي شدند و بسياري از دانشجويان آزادي خواه را بازداشت كردند اما هنوز هم صداي جنبش دانشجويي مثل گذشته از دانشگاه پلي تكنيك به گوش مي رسد. واي به روزي عقلانيت را از انسان بگيرند آن موقع است كه انسان از اشتباهات خودش هم درس نمي گيرد.(البته در اين مورد فكر نمي كنم از اول هم عقلانيتي موجود بوده باشد)

4-از دوستان عزيز مي خواهم كه با اين فشارها سرخورده نشوند و از هيچ تلاشي براي دفاع از كيان انجام فروگذار نكنند. در بدترين حالت برمي گرديم به سال گذشته! پارسال امكان داشت بسيجي ها از طريق انتخابات انجمن را تصرف كنند ولي حالا هيچ گاه فكر اين كار را هم نمي كنند. در ضمن من فكر مي كنم اين برخوردها خيلي هم به نفع ماست و اين باعث پويايي ما مي شود و ما را مجبور خواهدكه كار تشكيلاتي بكنيم و دانشجويان بيشتري را جذب انجمن اسلامي و تفكر آن كنيم. اين كار حداقل از شركت در جلسات صد تا يك غاز كه توي آن فرم تصويب مي كنند ، براي جنبش دانشجويي مفيدتر خواهد بود. شايد اگر انجمن را منحل كنند ، ما به جاي اعتراض آرام به كاري مثل تابلوهاي پوشش در شوراي فرهنگي همان روز اول تابلو را از بيخ كنديم.(گفتم شاید!) اين مدني بيچاره هم مجبور نيست به خاطر يك اعتراض ساده توي شوراي فرهنگي هزار جور حرف بي مورد بشنود.

تازه آن موقع ما به اصل مان برمي گرديم؛ يك جريان دانشجويي كاملا مستقل بدون هيچ نيازي براي سر و كله زدن با غير دانشجو؛ در حالي كه هويت مان را هم حفظ خواهيم كرد.فكر كن!!!

تازه فكر كنيد بخواهند مثل بعضي از دانشگاه ها انجمن به اصطلاح مستقل هم براي ما بتراشند كه آن زمان اوج دوران خوشبختي ماست. چون جريان خودفروخته دانشگاه خودش را رو خواهد كرد ، بعد ما پوست آنها رو مي كنيم.ايول! از بيخ هم مي كنيم!

حالا ديديد چه انجمن منحل بشود چه نشود به نفع ماست. پس پيش به سوي سال تحصيلي آينده!

اين بيت شعر را هم از من داشته باشيد و آن را هر روز صبح با خودتان دكلمه كنيد:

در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت                 اين عوعوي سگان شما نيز بگذرد

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 2:7  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

۱- دوستان عزیز سلام

۲-من به خودم فحش ( فحش بدی نبوده!) داده بودم که دیگه هیچ وقت توی وبلاگ گروهی مطلب ننویسم ولی چه کنیم که کار انجمن به تابستون کشید(گویا کار هم به جاهای باریک کشیده! ) و تکلیف انتخابات هنوز معلوم نیست. به همین خاطر جناب مدنی در ادامه ی حمالی هایی که از خودش، من و سایرین میکشه ، از من خواسته (راستش منو مجبور كرده) كه يك مطلب در مورد انجمن و دفاع از آن بنويسم( كاري كه حداقل هر كدام از ما هزار بار انجام داديم). دليلي هم كه آورده خيلي بامزه است اگه خواستين از خودش بپرسين.

۳- به هر حال دليل اشكان باعث شد كه من در كمال بي شرمي حرفم رو زير پا بذارم و فحش (همون فحشي كه زياد بد نبوده!) رو به جان بخرم تا يكسري حرف ها توي يك مطلب روي اين وبلاگ پست كنم. كدوم حرف ها رو صبر كنيد تا مطلب پست بشه. به هر حال من بدون اجازه گرفتن از مديريت وبلاگ ( كه اخترام خاصي هم براش قائل نيستم ) براي خودم يك user هوا كردم و باقي قضايا.

4-به هر حال اگر بي صبرانه منتظر خواندن مطالب من هستيد( مطمئنم كه هستيد!) تا آخر امشب صبر كنيد تا يكي ديگر از مطالب آتشين من رو بخوونيد. و اگر هم عاشق نگارش من و نوع بيان من در دفاع از انجمن ( اون روز يادتونه كه ۶۰ نفري جمع شديم توي انجمن) هستيد ،( شك ندارم كه هستيد!) باز هم چاره اي ندارين كه تا امشب صبر كنيد. coming soon

۵-اين رو هم بگم كه امروز من و محسن هاديان پور يك نشست خبري توپ! توي ايسنا داشتيم. گزارش و شرح ماوقع امروز رو هم به زودي خدمت تان عرض(عمرا!!!) خواهم كرد. ( البته اگر صلاح بدانم)

۶-ملالی نیست جز دوری شما ، جز زنداني بودن خيلي از دانشجو ها ، جز توقيف هم ميهن و ايلنا ، جز سنگسار كردن مردم ، جز ...........................(متاسفانه اين قصه سر دراز دارد). البته كارت سوخت هم معضلي شده براي خودش!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 20:19  توسط سید مهدی چاووشیان  |