تبليغاتX
پستو

پستو

سوالي که هميشه ذهن ما ايرانيان را به خود مشغول ساخته اين است که :چگونه جوامع غربي امروزه بدين گونه پيشرفته و صاحب قدرت شده اند؟! (اين بدان دليل است که ما خود ساليان دراز درصدر کشورهاي پيشرفته و صاحب قدرت بوده ايم ولي امروزه بدين گونه نيست!)براي اين که جامعه اي پيشرفت کند بايد به يک سري بينش ها و آگاهي هاي خاص برسد و با آن مسير ترقي را طي کند. بينش و آگاهي داشتن در زمينه هاي اقتصادي ,سياسي, فرهنگي و... جامعه را کمک مي کند به يک ايدئولوژي و جهان بيني برسد و بر اساس آن حرکت کند. در اين بين براي تبديل شدن به يک قدرت جهاني بايد جامعه يک ايدئولوژي سياسي خاصي براي خود پيدا کند. اين چه زماني محقق مي شود, زماني که تمامي مردم ازادانه فکر کنند. انگاه از لحاظ فکري بارور شوند و مي توانند نسل هاي بعدي را هم با تفکر و بينش باز تربيت کنند و در اين زمان سيکلي از مردم با تفکر باز به وجود مي آيند و جامعه را به سوي همان ايدئولوژي سياسي خاص مي برند و طي ساليان متمادي آن جامعه و کشور تبديل به يک قدرت مي شود. حال اگر به کشور خود نگاه کنيم متوجه مي شويم که متاسفانه مردم ما نتوانستند طي قرن هاي گذشته به يک ايدئولوژي سياسي واحد برسند و طبعات آن را امروز شاهديم.در حال حاضر نيزمردم از انديشه ي سياسي واحد برخوردار نيستند و ما بايد حداکثر سعي خود را داشته باشيم تا بتوانيم به اين بينش برسيم. مسلما در جامعه دانشجويان تاثير بسزايي بر معادلات سياسي دارند. دانشجو مبدا حرکات و تصميمات جامعه است. ما هم براي ايجاد يک تفکر سياسي واحد و متعالي بايد ابتدا در دانشگاه اين امر را نهادينه کنيم يعني بگذاريم دانشجو آزادانه فکر کند ,آزادانه تحقيق کند و آزادانه تصميم بگيرد. زمانيکه دانشجو بارور شود مي توانيم به بارور شدن کل جامعه اميدوار باشيم البته ذکر اين نکته خالي از لطف نيست که اگر دانشجو از مسائل سياسي به قدر کافي نداند اين براي هر حکومتي بسيار خطرناک است. زيرا ممکن است چون دانشجو به بينش مناسب نرسيده به کارهاي غير معقول دست بزند و حتي ممکن است آلت دست بيگانه شده و منافع حکومت را به خطر بياندازدو همچنين چون دانشجو نميداند و يا کم مي داند به طبع آن جامعه هم از لحاظ فکري رشد نمي کند.

همانطور که مي دانيم در حال حاضر تنها نهادي که در جامعه ي دانشگاهي فعاليت بارز سياسي مي کند و اصولا براي اين کار بنا شده انجمن اسلامي مي باشد.

انجمن اسلامي با انجام فعاليت هاي سياسي مناسب در جهت بالا بردن سطح تفکرات دانشجويان فعاليت هاي ارزنده انجام داده است. ولي آنچه امروزه متاسفانه در سطح کشور با آن روبرو هستيم بسته بودن درهاي انجمن هاي اسلامي و يا منفعل شدن اين نهاد مهم دانشگاهي است. واين موضوع خطراتي که آن را در بالا بر شمردم براي حکومت و جامعه پديد مي آورد.

امروز مسئولين کشور بايد بدانند در قبال بسته بودن فضاي سياسي دانشگاه ها و همچنين کل جامعه هزينه سنگيني را پرداخت خواهند کرد. پس چه بجا و مهم است که دانشجو را دوباره با فضاي باز سياسي آشتي داد و با بازکردن درهاي انجمن هاي اسلامي(که البته منتخب دانشجو باشد نه گزينشي از طرف رئيس ها) کشور را از خطرات ممکن مصون نگه داشت.

زنده و پاينده باد ايران و ايراني

محمد اشکاني

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 19:24  توسط پستو  | 

اقا زدن وبردن و گرفتن وبیچاره کردن مارو....اشتباه نکنید.قصد شکایت از وضع سیاسی امروز ونبود ازادی بیان وعقیده را ندارم.تلاشی هم برای پاسخ به اظهارات دوست عزیزم سعید(که همواره ارادت خاصی نسبت به ایشان داشته ام) را ندارم.در مورد لزوم یا عدم لزوم وجود انجمن نیز بحثی ندارم.این نوشتار تنها کوششی است برای بیان گوشه ای از دغدغه های این جانب.اصل ماجرا:  

 با تقریب خوبی می توان همین دانشگاه لعنتی را نمونه کوچکی از این مملکت در نظر گرفت(البته تحصیل کرده تر و فرهیخته تر!!!)اگر کمی کنید می بینید که با عده ای گاو! بله گاو روبرو هستی . فکر بد نکنید خدای ناکرده منظورم مسولین دانشگاه نیست.به قول خانم بختیاری زاده دانشجویانی که مهمترین فعالیت سیاسی خود را شرکت در جشن شب یلدا میدانندرا جز گاو چه نامی شایسته است؟           

این از گاو. حال منظور از گاویت چیست؟ یعنی در طول دوران تحصیل هدفت شده باشد:درس خواندن ودختر (پسر) بازی وجفت گیری و....                                  

مگر گاو چه کار میکند؟فقط درس نمی خواند

البته همه اینها بدین معنا نیستکه من گاو نیستم ویا خدای ناکرده گاو بودن بداست.    

در شرق را تخته کردند به جهنم .مگر چند درصد ملت (دانشجویان)روزنامه خوانند؟ می خواهند خاتمی را تخر یب کنند - اصلاح طلبان فلان شدند..... به جهنم . مگرهمین اصلاح طلب ها وخاتمی ملعون در این ۸ سال بزرگترین خیانتها را به کشور و جنبش دانشجویی و... نکردند؟

صحبت از ازادی  شد. یه بنده خدایی می گفت:"می بینی تو مملکت ازادی وجود نداره؟" گفتم:" چطور؟"

جواب داد:" ادم نمیتونه دست دوست دخترش رو بگیره تو خیابون را بره..."

حالا خودتون  قضاوت کنید به این ملت گاو نگیم چی بگیم؟اصلا همین احمدی نژاد مگه از زیر سنگ بیرون اومده؟کی بهش رای داده؟

نه میخواهم ادعا کنم که ما اگر بخواهیم می توانیم خورشید را اتش بزنیم و از این چرندیات.

نه میخواهم حسینی باشم که خود را فدای عده ای گاو کنم .

 نه  میخواهم حسنی باشم (منظور فرزاد حسنی نیست).نه به این خاطر که نخواهم روح خود را به پشیزی بفروشم چون کسی برای گاو بودنم به من پول نمیدهد.

مقصود از این همه وراجی اینکه یاد اوری کنم"ان الله لا یغیرو ا ما بقوم حتی یغییر ما با نفسهم"(البته اگه  خدا رو نکشن!)

میدونم خیلی دوست دارین بازم بگم. اما حیف که تایپ کردن بلد نیستم.

الانم که دوره شعرو شاعریه .به همین خاطر این شعر رو هم میزنم تنگ مطلبم:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست              بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آمدی ز ابر                     کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
گفتی زنار بیش مرنجان مرا برو                      آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت      شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول             آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت دورشهر             کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما               گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار          رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                   از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف                   زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز روز شرق                من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

winston یا بهمن مساله این است                          :coming soon

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 18:47  توسط محمد غلامی  | 

از اينكه دير آمدم مرا ببخشيد(هر چند تفاوتي هم ندارد)آمدم عرض ادبي كرده باشم و سلامي دوباره

عيد نوروز ،روز پرستار ،روز مادر ،روز پدر (چه مادي و چه معنوي)،عيد مبعث و روز پاسدار را يكجا تبريك مي گويم (آخيش آخرش منهم به روز شدم )

مي خواستم از لزوم وجود انجمن سخن ها برانم و دهان آتشين كنم قلم شمشير و زبان سرخ اما هر چه فكر كردم ديدم (مرا عفو بفرماييد قبلا" اسمم را توي ليست خائنين ثبت كرده ام از مسعود بپرسيد)

وجود انجمن هم لزومي نيست اصلا" لزومي يعني اينكه نتوان بي وجودش به حيات ادامه داد ،حال كه فكر مي كنم توي اين زندگي لعنتي هيچ چيز حياتي وجود ندارد حيات هم براي حيات ضروري نيست بي من وتو هم چرخ روزگار مي چرخد چه رسد به اتاقكي به نام انجمن
(دوستان با غير تم و فحاشان عالي مقام اندكي مجال دهيد )

آخر ما مي خواهيم چه گلي به سر بشريت بزنيم ،كدام قافله را به سر منزل نجات برسانيم كدام راه را از چاه به بيابان ماندگان بنماييم
من هميشه به انتقاد اعتقاد راسخي داشته ام (يا ابا افضل) اما ما مي خواهيم پايه هاي سست كنيم سپس با ويرانه هاي آن چه بسازيم چه كسي نظر و تئوري بهتري براي حكومت دارد تا ما كمكش كنيم مي خواهيم سلطان مسعود را به جاي سلطان محمود به سلطنت برسانيم جانمان را در راه سگ زرد فدا مي كنيم و برا دريش با شغال يادمان مي رود بي عدالتي و ظلم مرا هم عذاب مي دهد اما
شجاعت (شايد حماقت )سربازان را تاريخ پاي اميران مي نويسد سياست بازي كثيفتري ست اگر هم فتحي باشد فاتحانش ما نيستيم

براي كدام حرامزاده اي دوستان رعناي من بايد هزينه دهند كدام سلطان مسعودي بايد پايش را روي شانه هاي ما بگذارد و سلطان محمود ديگري شود كه وقتي سبيلش را پر مي داد صد نفر غش مي كردند چپ مي آيد چون قبل از آن راست بوده است هميشه پالان خر عوض ميشود و اين چرخه تكرار ميشود و من خسته ام
مرا عفو بفرماييد كه آدم كوچكي هستم و تواني براي مبارزه ندارم اما اين انجمن مجالي شده است(بود )براي بعضي ها برا يك بازي تازه مقتضاي شور و حال جواني شان وقتي اكثريت خواهان تغيير نيستند چرا در نظر عده اي بي شعور ما احمق جلوه كنيم و

هيچ كلاغ زيسته اي
تا تنهايي خود را
در يك غار
جار كني .
دختركي زيسته اي
كه مادرش در خيابان گدائي مي كرد،
و او در سكوي كنار همين مغازه حكم مي راند .
سيندرلاي كوچك بد بخت .
هيچ زيسته اي در مرگ جمعه ها
كه كسي در خيابان
آواز معصوم او را نمي شنيد
دست بوده اي كه تا
روياي هلويي را از ديدگانش بربايي
و پا كه ايستادن را
در حلقوم لحظه ها
فرياد كني .
هيچ گنجشك زيسته اي
تا گرسنگي را
در جيغ هاي لانه و
شليك يك سنگ ...
هاي ي ي لعنتي نزن !
نزن !
هيچ پينه زيسته اي بر دست
تا لطافت گل را انكار كني .
فرياد بوده اي
تا تنهايي و ايستادن و لانه و پينه را
به مرده خورده گي چرخ بياويزي

آري
كلاغ زيسته ام
دختركي
گنجشكي
و پينه دستي .
شعر از آرمان روشن از كتاب خاكستر ققنوس
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 8:55  توسط سعید  | 

از مکه سلام به دوستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 14:28  توسط احسان بجنوردی  | 

شاید تو این وبلاگ جاش نباشه ولی تا حالا فکر کردین بچه های انجمنی که باهاشون کار می کنین در موردتون چطوری فکر می کنن؟(شاید اصلا واستون مهم نباشه که به خودتون ربط داره!)ولی بعضی از رفتارای ما باعث به وجود اومدن سوء تفاهم می شه پس سعی کنیم با هم صادقتر باشیم.من اینجا نظرمو در مورد دوستانمون تو انجمن نوشتم که البته چاشنی طنز داره.(به ترتیب ورودی)
علی قلی زاده:من همیشه ازش می ترسیدم (نه بابا لولوخرخره که نیست!!)خیلی وقتا می خوام یه چیزی بهش بگم ولی یه نموره ازش می ترسیدم آخه می دونین خیلی ابهت داره٬از بس تو انجمن حرص می خوره لاغر وضعیف شده باید یه برنامه بذاریم که یه ذره تقویت بشه!!راستی به کاری که می کنه اعتقاد داره.
حاج احسان بجنوردی:خیلی با سیاسته هر وقت باهاش حرف می زنم می گم خدا می دونه چه فکری تو سرشه!!خیلی فعاله امسال واحد فرهنگی رو متحول کرد(هر چند نائب بود)این حاجی هم مثل آقای قلی زاده به شدت نحیفه!!اآهان نکته ی اصلی دست به نشریه دادنش توپه در عرض 3 سوت 30 تا نشریه می ده بیرون
سید اشکان مدنی:مثل آدمای اتو کشیدس از اونایی که تو عمرشون یه حرف بد هم نزدن٬آروم و قابل اعتماده ولی به قول خودش وقتی بحث کیان انجمن در میون باشه از یه زلزله ی 8 ریشتری هم بدتر می شه٬متهم به محافظه کاری٬یه نکته در موردش که مطمئنم شما نمی دونستید!!دکتر مصدقو خیلی دوست داره.
سید مهدی چاووشیان:سید واقعی خدا!!چون هیچ وقت از زدن حرف حق باکی نداره٬استاد در اجرا کردن نقش فردین(شب معارفه رو حتما یادتون هست)خیلی باهوشه تا الان همه ی درسای عمومیشو20 گرفته(یاد بگیرین نصف شماست البته مطمئن باشید منظورم از نظر وزنی نیست)تایپیست قابلی هم هست
حاج سامان فیروزی:استاد فیلم کردن بقیه٬همیشه در حال گرفتن سوتی!حتی وقتی جدی حرف می زنه فکر می کنم داره دستت می اندازه٬به موقعش هم استاد در افشاگری
مسعود قربانی نژاد:کاری به جز کتاب خوندن و فیلم نگاه کردن نداره.از بس کتاب فلسفی خونده زندگی عادی یادش رفته!!حامی سر سخت حقوق زنان!!میگی نه یه سری به وبلاگش بزن
شهاب شیرزادی:بی خیال٬از 7 روز هفته 6 روزش مشهده!
محمد مهدی بامدادیان:آروم ومودب٬هر وقت که انجمن به کمکش نیاز داشته٬ بوده
الیاس علی پور:فعال و کاری البته یه مدتی بود نمی دونم چرا ولی دل و دماغ کار کردن نداشت دبیر شورای صنفی که بود الحق والانصاف خوب کار کرد.از دست بعضی از بچه های انجمن ناراحته٬بعضی وقتا هم یه منتقد صرف
محسن هادیان پور:24 ساعت شبانه روز در حال اینترنت گردیه٬دست به فحش دادنش هم خوبه می تونید به وبلاگش یه سر بزنید
مسعود نظری فرد:کوچولوی ریز نقش٬از این که بهش انگ نیروی... زدن به شدت دلخوره.خوب نکنین این کارا رو!!همین کارا رو می کنید بچه های مردم سیگاری میشن!!
محمد غلامی :فقط دوست داره بقیه(مخصوصا دخترا)رو ضایع کنه.هر چند هیچی تو دلش نیست و انجمنو دوست داره ولی شاید از این فضا ناراضی باشه
محمد امین شاکری:خیلی کم حرف می زنه ولی وقتی میزنه همه ناک اوت میشن٬بازوی اجرایی انجمن یه تنه هر هفته پستو رو می داد بیرون(البته به کم و کیفیش کاری ندارم
تفکیک جنسیتی انجام دادم
طاهره فدوی:یه مدتیه کم پیداست ولی همیشه هست٬هیچی در موردش نمی گم چون دوست جون جونیمه
زینب ولیان:خانوم٬کم حرف٬پرکار(وبلاگو حتما دیدین)
ساناز شیبانی:با مزه و پر کار(می تونید از آقایان بجنوردی و شاکری بپرسین که تمام مطالبشونو میدن ساناز تایپ کنه
فهیمه میر لوحی:یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش٬خیلی کم حرفه
یادبود مصطفی ملا:همیشه فکر می کردم مثل بقالاچرتکش دستش داره حساب کتاب می کنه!!اگه از معدن به جایی نرسید اقتصاددان خوبی میشه.البته اگه مثل کرباسچی بعدا معلوم نشه از بودجه ی میلیاردی!!انجمن اختلاس کرده
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 21:2  توسط فرخنده بختياري زاده  | 

 

دیر زمانی است که حقیقت را بر دار شریعت می آویزند

 و به نامِ  خدا ، انسان را بنده انسان می سازند.

آری این زخم کهنه را مرهمی باید، به نام عقل!

شاید اکنون نوبت ماست که نیچه وار بگوییم:

"خدا مرده است!"

 

دوستِ من، انسان!

می دانم که خسته ای از هر چه اسارت است

 و رنجور از نامِ خدا که موجب این همه جفاست

اما این درد ساخته ماست،نه خدا!

دوستِ من، انسان!

عقلت را می ستایم اما، هنوز گمان می کنی کودکی ات به پایان رسیده

و عقل انتهای کمال توست

دوستِ من،

امروز خدا را در پستو نهان کردن شرط عقل است!

که هر کس نامش بیاورد،به مرز بندی متهم است و فرو نهادن عقل!

هر گاه جنون* از برای یک اسب را با عقل برایم معنا کردی،

شاید باور کنم  خدا مرده است!

 

زمانی، انسانی ، به حقیقت رسید وشریعتی نهاد برای رسیدن به آن.

امروز ما را چه شده که از شریعت اسارت ساخته ایم

 و یا اگر با عقل آن را می کاویم به هیچ می رسیم!؟

 

دوستِ من، انسان!

" اَبَرانسان" خلق خواهد شد وقتی، آن قدر بزرگ شوی که از عقل هم فراتر بروی

 ومن همواره تو را دوست خواهم داشت

چه باور کنی خدا هست

                             وچه باور نکنی .

 

.........................

*منظور نیچه است

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 23:19  توسط زینب ولیان  | 

زمان زیادی به برگزاری انتخابات هشتمین دوره ی مجلس نمانده و در این ایام تمام گروه هاو احزاب سیاسی اصلاح طلب در تکاپو و تلاش هستند تا با بدست آوردن اکثریت مجلس زمام آن را بدست گیرند. و در این راه بهترین شیوه را در تشکیل ائتلاف یافته اند و در صدد هستند تا با پذیرش اختلاف نظر ها به اشتراک رسیده و رقیب را از میدان بدر کنند.این امر به روشنی در جلسه ای که در دفتر حزب اعتماد ملی برگزار شد و خطابه ی آقای کروبی به آقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی و به نوعی دعوت به تشکیل ائتلافی قدرتمند و یکپارچه ، دیده شد.هر چند مجلس از آن تاثیر گذاری و نقش نظارتی که داشته دور شده و در این ایام بیشتر نقشی حمایتی به خود گرفته است  اما هنوز هم می تواند جایگاهش را بدست آورده و استقلال خویش را حفظ کند.حال باید پرسید نقش احزاب در این مسئله چیست و رابطه ی آنها با قدرت و مردم چه گونه توصیف می شود؟

احزاب سیاسی سازمان های داوطلبی هستند(و نه دولتی) که بین مردم و حاکمیت پیوند ایجاد می کنند و را هی را برای شهروندان باز می کنند که در یک فضای آزاد و به دور از تنش و ترس مقامات منتخب را مورد سوال قرار دهندو نسبت به حقوق خود، مطالبه ای به حق داشته باشند در واقع اولین ویژگی یک حزب، نقش حمایتی آن از مردم و حمایت از مطالبات عمومی و حقوق شهروندی است پس احزاب باید پیش از هر چیز وام دار مردم باشند و به قدرت به عنوان جایگاهی خدمت رسان ونه والی مردم که برای مردم نگاه داشته باشند.آیا براستی احزابی که وارد میدان رقابت شده اند مردم را مد نظر گرفته اند و تعریفی از جایگاه عامه چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات داشته اند؟

اقبال عمومی زمانی ایجاد می شود که ارزشی به عمومیت داده شود متاسفانه هنوز اصلاح طلبان در این زمینه قدمی برنداشته اند و هنوز تبیین اهداف بلند مدت و نقش مردم را به وضوح مشخص نکرده اندتنها آنچه مورد بررسی قرار گرفته است روش های مناسب برای رسیدن به قدرت بوده و نه چگونگی اداره قدرت که البته این امر ممکن است تبدیل به عاملی برای تضعیف اصلاح طلبان در انتخابات شود و کرسی های کمتری را نسیبشان کند.

اصلاح طلبان باید این نکته را مد نظر داشته باشند که به قدرت به عنوان نقش حمایتی از احزاب و وسیله ای برای بقا چشم داشت نداشته باشند(که شاید اینگونه باشد) بلکه قدرت تنها وسیله ای بدانند برای خدمترسانی بهتر و فراگیر تر و به عبارتی در حکومت های دموکراتیک رفتار های انتخاباتی بین احزاب،نه جنگی برای بقا که رقابتی است برای خدمت به مردم

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 23:58  توسط مسعود نظری فرد  | 

رئیس جمهور در جمع مدیران ستادهای حوادث غیر مترقبه کشور با تاکید بر تاثیر اعمال و رفتار انسان ها در حوادث و بلایای طبیعی، گفت: زمین نمی تواند در جایی که همه افراد آن مومن هستند، بلرزد و آن را خراب کند.

وی افزود: اگر هر لقمه ای پاک باشد و هر نگاهی و دست و قلمی پاک باشد، طبیعت نمی تواند با این دل های پاک همراهی نکند.

به نقل از روزنامه جام جم مورخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 17:46  توسط پوپك  | 

(الملک یبقی مع الکفر و لا بیقی مع الظلم

تا دانشجویان سیاسی در بند ستم ما را در درد خویش شریک بدانند)

 

در آن سکوت سنگین که سقوط قطره آبی به درون آب

(بدون صدا)

                        و تموج آب جیوه ای،

                                                            آخرین چکش وتصویر زندگی توست

که بند بند وجود نازکت را از هم می درد!

                                                و در خفقانی منقبض، که با دهان دوخته ات

                                    در ذهن

                                                            اندیشه ی فریادی لرزا را می پرورانی!

            ای میراث خوار جهان کهن

                                                ای دندانه دندانه شده

                                                            میراث پوسیده ی کهن را یه آتش می کشی،

            و جهانی نوین

                                    عرضه می داری

                        جهانی بدون ارزش

                                    جهانی بدون باید

                                                جهانی بدون تولد

                                                            جهانی بدون مرگ

                                                                        بدون درد

                                                                        بدون بند

                                                                        بدون شکنجه...

آآآآآآآآآه

و تو در آن هنگام در می یابی که از خویش

                                                            تنهاتری

                                    و این تنها ارزشی است که پی به آن می بری.

    دوستت دارم...

 ای جوشش تنهایی من...

 

      دانشجویان در بند    

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:39  توسط مسعود قربانی نژاد  | 

دهقانی سالخورده شکوه می برد ...

به مالیات های گزاف می اندیشد و به پول زیادی که بدهی دارد ...

اشک در چشمان ام حلقه می زند، وقتی می گوید جهنم اینجاست ...

و پوزخند ام را هنگامی که نام خدا را می آورد با نگاهی دنبال می کند.

بهشت عقده ی فروخورده ی رنج کشیده گان و جهنم انتقام مبهم ستمدیده گان

و

خدا...

مادر بزرگ پیر ام را دوست دارم...

زمان بسیاری با او زیستم و حال، او بیمار است و من تنها به خود ام

(که شاید هم نه...)

ایمان دارم.

من قانون را می شناسم

دروغی که هزاران سال بر انسان حکم راند،

حماسه ای که تنها از ضعف برخاست...

من به آن چه که افتاد گرفتار گردن ام...

دیوانه گان!

زنده گی را به بهشت می فروشند؟!

و انسانیت را به عدل دروغین خداوند موهوم؟!

کجاست یاری دهنده ای که مرا یاری رساند؟

آزادی تان را دزدیده اند و خردتان را خموش...

زندانی در ذهن ات ...

این عفریته های پست فطرت...

فریاد می کشم، زنده گی می دهم و رسانه ها تاب مقاومت ندارند...

می گویند خدایی دوباره زاده شد!!!

خداوند بر زمین هبوط کرد!!!

دهان هاشان را گِل بگیرند!

(این دزدان سودجو... این پادشهان پنهان...)

من از خداوند صحبت نمی کنم...

من زندگی می دهم تا بگویم

 

 

من انسان ام ...

 

 

اگر چه ندانم ، اما خریت را ادامه نمی دهم،

می کوشم بدانم لیک خرافه پرست نیستم.

من انسان ام

و

تو بیدار شو...

که خواب و بیداری دروغ است...

 

 

"آرام باش و آرامش ده."

 

حال از زمین انسانی به آسمان هبوط می کند.

 

 

دیگر هنگامه ی دولت دروغین تو به پایان آمده است.

من را بکش... که نمی توانی...

من انسان ام...

نمی میرم،

حیوان نی ام که خون ام در قربان گاه افزون طلبی تو پایان راه ام شود.

من انسان ام...

من جاویدم.

و خدا، بهانه ی دروغ قدرت خواهی و ستمگری تو پست فطرت است...

اما دیگر وقت بیگاری انسان به پایان رسید...

زنجیر ذهن را انسان می درد...

زمان ستم تا کی؟...

گرسنگی و فقر و دستان خداخواه تا کی؟...      

فلاکت و تقدس تا کی؟...      آیین (و دین) و حکومت ظلم تا کی؟...

زجر تا کی؟... پستی تا کی؟... گریه تا کی؟... بندگی تا کی؟...

بیدارشو...

بیدار شو، ای خواب زده....

ای خواب زده...ای به خواب ات زجر را پسندیده بیدار شو...         تاکی؟...

در تهوع گناه و ثواب ام

و در سخره ی خطا و صواب...

ثروت خواهی تا کی؟.... فزون طلبی تا کی؟....

بهانه ای به نام انگیزه تا کی؟... و دروغی به نام هدف تا کی؟...

هدف این جااست...

زیر پاهای ات لگد مال اش کردی... و انگیزه حتی به تو نزدیک هم نیست...

حماقت است...

هی!

انگیزه تویی و هدف انسانیت است...

"آرام باش و آرامش ده."

 

"آرام باش و آرامش ده."

 

"آرام باش و آرامش ده."

 

"آرام باش و آرامش ده."

 

 

م.ندای انسان

اردیبهشت 86

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:15  توسط م.نداي انسان  | 

1- من اصلا قصد کوبیدن نداشتم،فقط وقتی دیدم یک بیانیه اینقدر مهم شده که شده ذکر شب و روز شما ، خواستم توضیح بدم که بقیه در جریان این انتقادات قرار بگیرند.


2- همین که شما اذعان می کنید که از بیرون نقد نمی کنید برای من بسیار خوشحال کننده است. این را هم بدان که منظور من از «نقد از بیرون» کوبیدن صرف فعالیت ها بدون توجه به سایر کارهای مثبتی است که شاید انجام شده باشد. اما اصلا از این حرفت خوشم نیومد که من انجمن را ملک شخصی خودم می دانم؛ اگر اینطور فکر می کنی من حاضر هستم همین الان سند ششدانگ آن را به نام بقیه بزنم. مگر توی انجمن حلوا خیر می کردند که من آن را بخواهم مصادره کنم، سامان جان تو از خیلی مسائل مربوط به دوران فعالیت من در انجمن خبر نداری پس خواهش می کنم زود قضاوت نکن. اگر انجمن ملک اختصاصی من بود حتما برای دور بعد هم کاندیدای شورای مرکزی می شدم.

۳-من که یادم نیست شما بعد از دیدن بیانیه انتقاد کرده باشید. ولی اگر اینطور است که می گویی  من به خاطر اشتباهم عذرخواهی می کنم ولی باور که اصلا یادم نیست انتقاد کرده باشی!

۴- مگر در بیانیه شماره ۲ از مخاطبین خواسته شده بود که در انتخابات شرکت کنند؟! حرف اصلی آن بیانیه این بود که اگر تصمیم به شرکت دارید ، به امثال مصباح رای ندهید. شما فکر می کنید با آن همه مشکلی که ما آن زمان با هیئت نظارت داشتیم این امکان وجود داشت که انتخابات را رسما تحریم کنیم؟! در صورتی که بیانیه «ملی-مذهبی ها» هم انتخابات را تحریم نکرده بود و از مردم خواسته بود به اقتدارگرایان رای ندهند.

آقای فیروزی در همان قانون اساسی تفویض اختیار رئیس جمهور را هم به عهده ی رهبر گذاشته اند که این رئیس جمهور هم توسط همان شورای نگهبان تایید صلاحیت شده است پس اگر مثل شما نگاه کنیم باز هم ساده لوحانه است که این شورای نگهبان کسی را تایید کنند که این فرد توانایی ایستادگی در برابر منافع و خواسته هایشان را داشته باشد. خاتمی هم سوتی شورای نگهبان بود که بعد هم به خاطر تایید صلاحیتش استغفار کردند؛ هرچند خاتمی هم نتوانست جلوی آنها بایستد. شما از نظر حقیقی چطور انتظار دارید که رهبر کسی را تفویض اختیار کند که می خواهد ولی فقیه را محدود به قانون کند؟! آیا برای این امر چیزی جز اهرم فشار نیاز است و چه اشکالی وجود دارد که این اهرم فشار یک عضو نیم بند خبرگان باشد؟( در حالی که مرجع تایید صلاحیت کاندیداهای خبرگان از ابتدا شورای نگهبان نبوده و این مسئله در قانون اساسی نیست) اگر واقعا جمهوری در ایران برای ما یک اتوپیا باشد پس یا باید سرمان را بگذاریم و بمیریم و یا دلمان را به همین اهرم های فشار نیم بند خوش کنیم تا شاید یک روزی این اهرم ها کار خودشان را بکنند.

۵- وقتی رئیس جمهور ۲۰ میلیونی خودش را تدارکاتچی می خواند پس رئیس جمهور هم( نمی تواند)!!! با این حساب باید بنشینیم و برای ظهور یک منجی دعا کنیم. چون برای انتخاب رئیس جمهور هم ریش و قیچی دست بقیه است.

۶- نکند شما که در انتخابات ریاست جمهوری بر اساس واقعیت های موجود(؟!) شرکت کرده اید ، معین را کاندیدای ایده آل مثل کدیور برای خبرگان می دانید؟! مقایسه جایگاه معین با کدیور و منتظری -برای این دو جایگاه متفاوت- اشتباه بسیار بزرگی است. اگر معین را به اشل خبرگان ببریم می شود اوج رادیکالیسم «موسوی تبریزی»!!!

۷- به هر حال همانطور که به محسن گفتم من هم شاید به این قانون اساسی ایرادات بسیاری را وارد بدانم ولی بحث بر سر اولویت ها و ابزارها برای اصلاح وضع موجود کشور است. ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم آیا به یکباره همه چیز را می خواهیم یا اینکه به تغییر تدریجی امیدوار هستیم.

در پایان این بحث هم از تمامی دوستان به خاطر اینکه برای صدور بیانیه شماره ۲ مثل روال قبل و بعد سعی در شعار دادن نکردیم عذرخواهی می کنم. هدف بنده از نوشتن توانایی خبرگان در صورت مشروط شدن قدرت در کشور ، متوجه شدن ذهن مخاطبان بیانیه نسبت به ابزارهای مشروط کردن قدرت در ایران است. شاید بهتر بود این حرف در یک مقاله زده می شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 19:45  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

ادوارنیوز:دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود از عدم دریافت مجوز این تشکل برای برگزاری جلسه ای با موضوع نقش رسانه ها در یکشنبه هفته جاری در دانشگاه خبر داد .

اشکان مدنی در گفتگو با ادوارنیوز ضمن اعلام این خبر گفت: هیئت نظارت دانشگاه علت مخالفت خود را نبودن دانشجویان ذکر کرده است در حالی که قرار بود طبق برنامه اعضای انجمن اسلامی در این برنامه حضور داشته باشند .

وی ضمن رد این موضوع افزود: قسمت قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه  از خود شهر شاهرود می باشند بنابراین بهانه ی نبودن دانشجویان درست نیست .

مدنی با بیان اینکه هیئت نظارت بدون دلیل منطقی از دادن مجوز برنامه انجمن خودداری کرده است اظهار داشت: متاسفانه از ابتدای سال جاری هیئت نظارت دانشگاه بدون در نظر داشتن قوانین و بخصوص آیین نامه تشکل های اسلامی به ایجاد محدویت فرا قانونی و ممانعت از انجام فعالیت انجمن اقدام می کند و مخالفت اخیر نیز در همین راستاست چرا که دانشجویان برای حضور در این برنامه حاضر بودند و همچنین هیچ کجای آیین نامه تشکل های اسلامی اشاره نشده که در تابستان تشکل ها نباید برنامه داشته باشند و حتی در دانشگاههای دیگر تشکل ها به راحتی اقدام به برگزاری همایش های مختلف در فصل تابستان می کنند .

وی ادامه داد:البته چندی است رفتارهای مخالف قانون توسط هیئت نظارت به رویه ای عادی در دانشگاه بدل گشته است و به نظر می رسد مسئولین دانشگاه قصد دارند نگذارند هیچ فعالیت سیاسی قانونمندی در دانشگاه انجام پذیرد.

 مدنی در پایان گفت: اقدام اخیر هیچ مبنای حقوقی ندارد و انجام آن از سوی هیئت نظارت گواهی است بر وجود انگیزه های سیاسی برای برخورد با تشکل های منتقد دانشجویی، که با هدف فشار و خاموش کردن هرگونه صدای منتقد در دانشگاه صورت می پذیرد. لازم به ذکر است که هیئت نظارت دانشگاه شاهرود شامل دکتر مرادزاده رئیس دانشگاه و حجت السلام الماسی نماینده رهبری در دانشگاه است.     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 12:27  توسط پستو  | 

به خدا من شروع نکردم ! اول خانم ولیان و  حالا هم سید مهدی شروع کرده ! من سربه سر کسی نگذاشتم! ولی خب از خودم دفاع می کنم ! در ابتدا هم از این دو بزرگوار طلب بخشش میکنم ! لطفا حلال کنید مارا ! (مخصوصا خانم ولیان که باهاشون بیرون وبلاگ ارتباط ندارم مجبورم اینجا طلب حلالیت کنم !)

ببخشید ! مباحث شخصی به کنار ! و اما....

سید جان

 

1- عبارت نازیبای "سر و صدا کردن و کوبیدن فعالیت های انجمن اسلامی از بیرون"  نشان میدهد که شما هم مثل بعضی های دیگر بحث "خودی" و "غیر خودی" را مطرح میکنید و  افراد منتقد را به عنوان افراد "بیرون" انجمن قلمداد می کنید ! در صورتی که بنده شخصا بارها بر "نقد درون گفتمانی" تاکید کرده ام.و بر خلاف شما سایر افراد منتقد عملکرد انجمن را "انجمنی" می دانم.

از این سخن ها بوی ناخوشایند "انحصارطلبی" به مشام میرسد. گویا برخی خودرا میراث داران انجمن می دانند و ملک اختصاصی خود...

دغدغه شخص من برای انجمن از شما بیشتر نباشد کمتر نیست... 

2- زمان تصویب بیانیه بنده  حضور نداشتم( به گمانم شاید بعنوان علی البدل هنوز عضو شورای مرکزی نشده بودم)اما بلافاصله پس از دیدن بیانیه از آن انتقاد کردم! و نه نزدیک انتخابات و آنگونه که شما میگویید یا بهتر بگویم سمپاشی میفرمایید! (به بقیه کار ندارم)

3 شکل ایده آل حکومت را جمهوری میدانم اما بعنوان یک اتوپیای دست نیافتنی در ایران.در انتخابات ریاست جمهوری بر اساس واقعیت موجود(و نه ایده آل ذهنی) تصمیم گرفتم. و تناقضی بین این دو نمی بینم.

 شخصا قایل به وجود مردمسالاری(دینی) در حکومت فعلی نیستم بلکه آن را نوعی مردمداری دینی می دانم.

گویا فراموش کرده اید که از لحاظ حقوقی فیلتری بنام شورای نگهبان (از منتصبین با واسطه و بی واسطه رهبری) بر انتخابات خبرگان نظارت میکند تا حدی که شخص با سابقه ای مثل مجید انصاری را ردصلاحیت میکند!(و خودشان هم کاندیدا هستند و هم تایید کننده ! و سیستم دوری شورای نگهبان-خبرگان-رهبری والخ) آنوقت ساده لوحانه سخن از عزل رهبر میزنید! توقع دارید یوسفی اشکوری خلع لباس شده وارد خبرگان شود یا کدیور یا منتظری یا... !؟!

بگذارید برخلاف ادبیات خودم از ادبیات نازیبای خودتان استفاده کنم :"باید عرض کنم که شما و عده ای دیگر از دوستان یا در عالم هپروت به سر می برید و از قانون اساسی و ساختار واقعی قدرت در این کشور خبر ندارید "

بله ! طبق همان قانون اساسی مرجع تفسیر شورای نگهبان است ! و ریش و قیچی دست آنان و تفیسرهای ناصواب استصوابیشان !

پس خبرگان(نمیتواند) !

4- متاسفانه شما هم مثل برخی دوستان دچار توهم توطئه شده اید که می گویید :

-چی شد همه ی این انتقادات یک دفعه نزدیک انتخابات شورای مرکزی یادشان آمد؟!!!

 از این انتقادات قصد دیگری دارید.

5-متاسفانه با یک انتقاد از جا در می رویم ! ادعای دموکراسی هم داریم !!!

در پایان بگویم که اگر از شما انتقادی کردم در قالب مطلب طنز فعالیتها پس از انحلال بود و صرفا یک کامنت !(و یکبار مباحثه مستقیم)و انتظار نداشتم که اینچنین مرا درو کنید !!! قصد نداشتم چیزی بنویسم اما بعلت نواختن مستقیم شخص خودم در مطلبتان مجبور به پاسخگویی شدم. 

 

ومن الله التوفیق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 23:58  توسط سامان فيروزي  | 

از آنجا که هر وقت بحث به عملکرد انجمن اسلامی می کشد عده ای از دوستان به شوخی یا جدی صحبت از بیانیه شماره ۲ انجمن اسلامی می کنند ، لازم است بنده توضیحاتی را خدمت دوستان عرض کنم. حالا که قسمت نشد بنده در مجمع عمومی از عملکرد خود در شورای مرکزی انجمن اسلامی دفاع کنم فعلا شما این توضیحات را از من قبول کنید و اگر خدا خواست و فرصت شد، در یک موقعیت مناسب ( که بعید می دانم پیش بیاید ) به دوستان بیشتر توضیح خواهم داد.

۱- تنظیم بیانیه های انجمن اسلامی وظیفه ی مسئول واحد سیاسی است ولی اعلان عمومی آن منوط به رای شورای مرکزی است و تایید مفاد بیانیه توسط شورای مرکزی است. در یک کلام صدور بیانیه بدون موافقت شورای مرکزی ممکن نیست و برخلاف اساسنامه می باشد. بنده قصد فرافکنی ندارم ، فقط خواستم بدانید که این بیانیه صرفا با نظر من نبوده است.

۲- در نزدیکی انتخابات شوراها و خبرگان، شورای مرکزی و مخصوصا خود بنده لازم دیدیم که نسبت به این انتخابات اعلام موضع کنیم زیرا چه به خواهیم و چه نخواهیم این انتخابات یک فرآیند سیاسی مهم در آن زمان برای کشور بود و واحد سیاسی انجمن لازم می دانست که نسبت به این فرآیند موضع گیری کند.

۳- در این بیانیه اعلام شده بود که خبرگان می تواند در کشور ما از مردم سالاری و حقوق مردم دفاع کند که این امر بستگی به افرادی دارد که به این مجلس راه می یابند همچنین این امر به تعهد این افراد نسبت به حقوق مردم و دموکراسی، بستگی دارد. جناب فیروزی و سایر منتقدان عزیز! اگر این بیانیه را کامل و درست خوانده باشید (که بعید می دانم!) متوجه می شدید که بند مربوط به خبرگان این بیانیه بیشتر به ساختار «حقوقی» خبرگان مربوط است و نه به ساختار «حقیقی» آن. خود شما پستوی قبل را به خوبی دنبال می کردید و مطالبی را که من مربوط به خبرگان می نوشتم را حتما دیده اید اما چی شده که برای قضاوت روی نظر من نسبت به خبرگان فقط به این بیانیه نگاه می کنید؟!

بنده مطمئن هستم که سامان فیروزی و بسیاری از دوستان و شاید همه ی ما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده اند به همین خاطر از این دوستان خواهش می کنم واضح بفرمایند در آن انتخابات به جایگاه «حقیقی» رئیس جمهور رای داده اند یا جایگاه «حقوقی» او. مگر می شود ادعای جمهوری خواهی کرد و در انتخابات این رژیم شرکت کرد؟!!! آقای فیروزی شما بر پایه کدام فکر مغشوش تان هم ادعای جمهوری خواهی می کنید (شاهد دارم) و هم در انتخابات به کسی رای می دهید که بر خلاف ادعایش مبنی بر نپذیرفتن حکم حکومتی با همین حکم کاندیدای رسمی انتخابات شده است! علیرغم میلم باید عرض کنم که شما و عده ای دیگر از دوستان یا در عالم هپروت به سر می برید و از قانون اساسی و ساختار واقعی قدرت در این کشور خبر ندارید و یا از این انتقادات قصد دیگری دارید. البته شاید هم شوخی باشد که دیگر جای بحثی باقی نخواهد ماند!

۴- رویه انجمن در انتخابات خبرگان و شوراها مبنی بر «اعلام نکردن علنی تحریم انتخابات» و هم زمان مطلع کردن دانشجوها نسبت به جریانی بود که قصد دارند نام مردم سالاری را از ساختار سیاسی کشور حذف کنند. به همین خاطر هم در بیانیه از افرادی که قصد شرکت در انتخابات داشتند خواسته شد به افرادی رای ندهند که هیچ ارزشی برای رای مردم قائل نیستند.

بنده باز هم می گویم - در مورد این گفته حاضر به انجام مناظره هم هستم- اگر در این کشور با این قانون اساسی، یک خبرگان با رای واقعی مردم و با حضور افراد پایبند به مردم سالاری تشکیل شود ، این مجلس می تواند در بسیاری از شئون سیاسی و فرهنگی کشور حامی حق مردم باشد. زیرا ساختار حقوقی قانون اساسی اختیارات فراوانی به این مجلس از جمله «عزل رهبر» را اعطا کرده است.

۵- بنده از دوستان خواهش می کنم اگر هم قصد انتقاد دارند، منصفانه نقد کنند و ذره ای هم در مورد حرف هایشان فکر کنند. سر و صدا کردن و کوبیدن فعالیت های انجمن اسلامی از بیرون هیج مشکلی برای شما ندارد اما بهتر است وقتی از این تشکل ناراحت هستید جوری انتقاد کنید که سازنده باشد. در ضمن از دوستان یک سوال هم دارم و آن اینکه، چی شد همه ی این انتقادات یک دفعه نزدیک انتخابات شورای مرکزی یادشان آمد؟!!! آیا شما که اینقدر تیز بین هستید و به این خوبی فرق مشروطه خواهی و جمهوری خواهی را در عمل نشان می دهید(!!!) بهتر نبود بعد از همان بیانیه انتقاد می کردید و مسئول واحد سیاسی را از بردن آبروی انجمن اسلامی برحذر می داشتید؟! به هر حال بنده برای بحث پیرامون این بیانیه همیشه حاضر هستم ، فقط از دوستان خواهش می کنم تحت تاثیر بقیه صحبت نکنند که بعدا حرف و عملشان دو تا و شاید صد تا نشود!

منتظر توضیحات من در مورد سایر فعالیت های انجمن باشید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 15:32  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شاهرود:شوراي مركزي انجمن اسلامي قانوني است.
سامان فیروزی٬  اظهار داشت:«علی رغم برخی ادعاها مبنی بر شکایت عده ای در جریان انتخابات انجمن اسلامی٬ تا کنون ار سوی هیئت نظارت دانشگاه جلسه ای برای طرح و بررسی این شکایات تشکیل نشده است و چنین استنباط می شود که این شکایات حتی از دید مسئولین دانشگاه بلاموضوع و فاقد وجاهت قانونی بوده است.»

به گزارش ادوارنيوز این فعال دانشجویی افزود:«از آنجا که هیئت نظارت دانشگاه حکمی مبنی بر ابطال انتخابات صادر ننموده است٬لذا انتخابات انجمن قانونی بوده و شورای مرکزی منبعث از آرای دانشجویان در این انتخابات نیز قانونی بوده میبایست در سال آینده به وظایف خود در قبال این تشکل عمل نمایند.»

وی تاکید کرد:«حکم صادره مبنی تخلف انجمن  مربوط به شورای مرکزی فعلی بوده به اعضای منتخب دوره جدید ارتباطی ندارد.»

وی در پایان خاطر نشان کرد:« طبق اعلام هیئت منصفه٬ حکم صادره برای انجمن قابل تخفیف بوده است اما هیئت نظارت شدیدترین حکم ممکنه برای یک تشکل را برای انجمن صادر نموده که این موضوع نشان دهنده این است که این حکم فاقد مبنای حقوقی بوده و مسئولین دانشگاه به قصد برخورد سیاسی با انجمن این حکم را صادر نموده اند.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 19:4  توسط پستو  | 

همین دیگه!

شرق توقیف شد.

 

برگشتیم به چند ماه قبل که فقط اعتماد باقی مونده بود.

دلیل توقیف هم سوتی تحریریه شرق بوده که با یک نویسنده «مورد دار»!!! مصاحبه کردند. و توضیحات شرق هم هیچ دری را دوا نکرد. آخه یکی نیست به این ها بگوید که عزیز من مگه مجبوری به زور صفحه ادبی کار کنی. اون همه محافظه کاری سیاسی کردند و بعد به خاطر یک مصاحبه بی ارزش در روزنامه تخته شد!!!

 فقط من تعجبم از اینه که چرا برای چیزی حدود هزارمین بار به خاطر شنیدن خبری مثل این، شوکه شدم؟! عجب!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:29  توسط سید مهدی چاووشیان  | 

در راستای متن آقای نظری فرد، این متن نقدی است از جزء به کل!

 

1-آفرین بر شما که این قدر شهامت داشتین و خودتونو در مظان اتهام قرار دادید.  هر چند گویا قصد داشتید از جزء به کل رسیده همه را متهم کنید.

2-با اینکه چندین بار از شما شنیده ام که :دوران شریعتی گذشته اما گویا خودتان دنبال تصویر انقلابی از اسلام هستین!

3-اینکه ما نمیتونیم در دانشگاه تغییر ایجاد کنیم،دلیل بر کوچکی وحقیر بودن ما نیست،دلیل بر کم بودن ماست.تا زمانی که اکثریت خواهان تغییر نباشند،تغییر نخواهد بود وقیام یک عده قلیل برای گرفتن حق تغییری ایجاد نخواهد کرد وبه دور از عقلانیت است.می گید ما باید وظیفه انسانیمونو انجام بدیم و به اینکه نتیجه داره یا نه ،فکر نکنیم؟

شما که دین رو به عنوان الگو قبول دارین بگید کدوم یکی از امامها با اینکه شاهد ظلم واستبداد بودند،قیام کردند؟جز امام حسین که مردم یک منطقه از او خواستند آنها را از ظلم نجات دهد و بعد هم شرایط تغییر کرد....  یعنی امامان هم تا زمانی که مردم به فهم ظلم واستبداد نرسیدند قیام نکردند و جالب اینجاست که هیچکدام و نه حتی امام حسین عاطفه و احساس مردم را تحریک نکردند که آی بیایید،بریزید،حکومت را براندازید.(بین آگاهی دادن و تحریک عاطفه فرق است)امام حسین تا آخرین لحظه گفت هر کس می خواد می تونه بر گرده(مقایسه کنید با شوراندن احساسات توسط امام خمینی)

4-کاملاً باهاتون موافقم که حرفهامون پشتوانه تئوریک محکمی ندارندوهم اینکه فعالیت در انجمن با انگیزه های دیگری آمیخته شده،اما بدتر از همه اینه که عملاًهم بهشون پایبند نیستیم:

وقتی برای دفاع از دانشجویان پلی تکنیک وافترایی که بهشون زدند،قرار شد روزه سیاسی بگیریم،بعضی ها تظاهر به روزه بودن کردند و در خفا خوردند! خیلی ها برای دفاع از آرمانشون نتونستند 1روز، فقط 1روز سیگار نکشن!   خوب این نشون میده حرفهای گنده تر از دهنمون   می زنیم که اصلاً خنده دار نیست. گریه داره.

ما که نمی تونیم فقط یک روز گرسنگی تحمل کنیم،معلومه که در مقابل شکنجه تاب نمیاریم...

5-چرا دلتون به چهار تکه کاغذ خوش نباشه؟اتفاقاً نقطه امید این تراژدی همین کاغذهاست که آگاهی میده ومخاطبش عقل است ،این آگاهی بر تعداد ما افزون میکند و تغییر را امکان پذیر.

والبته زمان بره،اون هم به قول شما و مهندس بازرگان ، با روحیه سازگاری ایرانی که درطول سالهای طولانی با استبداد زندگی کرده،"بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران".

6-هنوز برای من قابل درک نیست که چطور می شود کسی خواهان دموکراسی باشد ونسبت به حقوق خودش و دیگران بی توجه؟! کِی؟

وقتی یکی از دوستان گرامی مانع چاپ خبر (فقط خبر و نه موضع گیری) تحصن بچه های معماری شد به این دلیل که نمی خواست انجمن وارد مسائل صنفی بشه،وقتی در شورای صنفی اتفاقاتی رخ داد و انجمن ساکت موند وبه دانشجویان آگاهی نداد،با اینکه طبق اساسنامه انجمن((ارتباط و همکاری  منظم با شوراهای صنفی دانشجویان))از وظایف واحد فوق برنامه انجمن است.

7-به امیدِ امیدواری و پایداری همه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:23  توسط زینب ولیان  | 

                 

                                                                                                                                                     

                              

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 0:41  توسط زینب ولیان  | 

با عنای